شد محنت هجر او مرا خوش * شد زهر فراق او مرا نوش
دوش از قبل خيال آن مه * مه غاشيهام كشيد بر دوش
حقا كه حق خيال او نيز * هرگز نشود مرا فراموش
* * *
دوستا بر دلم نه تاوانى * كه نكوتر ز ماه تابانى
عشق را آيتيست « 1 » من آنم * حسن را غايتيست تو آنى
بوستانيست عرض عارض تو * همه ريحانش راح روحانى
مردمى كن بمردم چشمم * باز فرماى بوستان بانى
يك غمت صد هزار جان ارزد * در دل من بوقت ارزانى
جان بگير و برابرم بنشين * كه مرا تو برابر جانى
بنمانى چو جان همى با كس * كز لطافت بجان همىمانى
سستپيمان چو تو نميدانم * سخت جانتر ز من كرا دانى
بر من و بر تو ختم شد گويى * سختجانى و سستپيمانى
عارض من چو زر كنى شايد * گر تو در عرض بوسه بستانى
من چو در مدح شه درافشانم * بر من از عارضم زرافشانى . . .
* * *
مهرت بدل و بجان دريغست * عشق تو به اين و آن دريغست
وصل تو بدان جهان توان يافت * كان ملك بدين جهان دريغست
با كس بمگو كه نام تو چيست * كاين نام بهر زبان دريغست
كس را كمر وفا مفرماى * كان طوق بهر ميان دريغست
قدر قدمت زمين چه داند * كآن فخر به آسمان دريغست
سروى تو و بوستان تو عقل * سروى كه ببوستان دريغست
مرغيست غمت دل آشيانش * مرغى كه بآشيان دريغست
هامش
( 1 ) - آيت : نشانه