تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
شد محنت هجر او مرا خوش * شد زهر فراق او مرا نوش دوش از قبل خيال آن مه * مه غاشيه‌ام كشيد بر دوش حقا كه حق خيال او نيز * هرگز نشود مرا فراموش
* * *
دوستا بر دلم نه تاوانى * كه نكوتر ز ماه تابانى عشق را آيتيست « 1 » من آنم * حسن را غايتيست تو آنى بوستانيست عرض عارض تو * همه ريحانش راح روحانى مردمى كن بمردم چشمم * باز فرماى بوستان بانى يك غمت صد هزار جان ارزد * در دل من بوقت ارزانى جان بگير و برابرم بنشين * كه مرا تو برابر جانى بنمانى چو جان همى با كس * كز لطافت بجان همىمانى سست‌پيمان چو تو نميدانم * سخت جان‌تر ز من كرا دانى بر من و بر تو ختم شد گويى * سخت‌جانى و سست‌پيمانى عارض من چو زر كنى شايد * گر تو در عرض بوسه بستانى من چو در مدح شه درافشانم * بر من از عارضم زرافشانى . . .
* * *
مهرت بدل و بجان دريغست * عشق تو به اين و آن دريغست وصل تو بدان جهان توان يافت * كان ملك بدين جهان دريغست با كس بمگو كه نام تو چيست * كاين نام بهر زبان دريغست كس را كمر وفا مفرماى * كان طوق بهر ميان دريغست قدر قدمت زمين چه داند * كآن فخر به آسمان دريغست سروى تو و بوستان تو عقل * سروى كه ببوستان دريغست مرغيست غمت دل آشيانش * مرغى كه بآشيان دريغست
هامش
( 1 ) - آيت : نشانه
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 606 | ذبيح الله صفا