خاطر همه مرجان شد و معنى همهء لؤلؤ * صورت همه سنبل شد و دفتر همه عبهر
خورد از لبت آن زلف پر از عنبر تومى * ورنه لبت آلوده چرا گشت بعنبر
اى كرده تبه عيش من اى زلف بت من * عيشى نشناسم بجهان ز آن تو خوشتر
زيرا كه ترا مسكن آن چهرهء زيباست * زيرا كه تويى ساكن آن عارض دلبر
همواره خورى ز آن لب نوشين مى سورى * پيوسته چِنى ز آن رخ رنگين گل احمر
در رقص بدان لالهء سيراب زنى پاى * در خواب بر آن سوسن آزاد نهى سر
شادست دل من به تو شادان بود آن دل * كاو را به خداوند بود نازش و مفخر
بحر كرم و فضل و سپهر كرم و جود * اصل ظفر و فتح ابو الفتح مظفر
23 - خالد
« 1 » امير فخر الدين تاج الافاضل خالد بن ربيع المكّى الطولانى از افاضل و اعيان خراسان و از مشاهير كتاب و شاعران زمان بود ، با انورى دوستى و مكاتبه و مشاعره داشت و بيشتر به خدمت ملك الجبال علاء الدين جهانسوز ( 545 - 556 ) مخصوص بود و اوست كه انورى را به تفصيلى كه در شرح حال آن استاد ميآوريم از آسيب قهر علاء الدين جهانسوز و توطئهيى كه به يارى ملك طوطى غز براى كشتن انورى كرده بود ، از راه مكاتبه رهايى بخشيد . وى سلطان سنجر را نيز
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 138 - 145 ؛ مجمع الفصحاء ج 1 ص 376 در ذيل نام فخر الدين مروزى ؛ سخن و سخنوران ج 1 ص 386