مردان بامهابت و گردان كامكار * ميران باسياست و شيران نامور
جمله بهيمهوار برفتند از جهان * هم صيتشان هباشد و هم ذكرشان هدر
. . . از عنصرى بماند و ز امثال عنصرى * تا روز حشر سيرت محمود مشتهر
. . . گر شعر بو المعالى حاصل نداشتى * كى دادى از معالى او بعد ازو خبر
اين بلمعالى رازى را استاد فقيد مرحوم عباس اقبال آشتيانى همان ابو المعالى نحّاس اصفهانى دانسته است « 1 » كه بنابر نقل هدايت « 2 » معاصر البارسلان و ملكشاه و در عهد اين پادشاه عارض لشكر بركيارق و محمد بوده و بسال 512 وفات يافته است .
ازين بو المعالى نحاس اصفهانى ابياتى در تذكرهها نقل شده است كه شيوهء آنها چندان تفاوتى با اشعار بلمعالى رازى ندارد و حتى بعضى از آنها را هم بنام او و هم بنام ابو المعالى رازى نوشتهاند ، و با آنكه تذكرهنويسان متأخر او را اصفهانى گفتهاند ، عطا ملك جوينى كه او را در جهانگشا ( ج 2 ص 2 ) از شاعران امير دادبك حبشى بن آلتونتاق « 3 » دانسته ، رازى شمرده است و با اين اوصاف همانطور كه مرحوم اقبال استدلال كرده بعيد نيست كه اين ابو المعالى نحاس رازى ( كه او را متأخران اصفهانى نوشتهاند ) همان دهخدا بلمعالى رازى باشد و بدين ترتيب بايد اسم كامل بلمعالى رازى را ( دهخدا ابو المعالى نحّاس يا نحّاسى رازى ) دانست .
از اشعار بلمعالى رازى است :
خروش من همه از چيست از نعيق غراب * كه دور ساخت مرا از ديار و از احباب
كنون كه كرد نعيق غراب هجرانگيز * دلم بر آتش هجران آن تذرو كباب
سزد كه روى من از خون بود چو روى تذرو * سزد كه روز من از غم بود چو پرّ غراب
عتاب كرد خرد با دلم ز دورى دوست * چو دوست نامه فرستاد نزد من بعتاب
هامش
( 1 ) - حواشى حدائق السحر ص 120 - 124
( 2 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 78
( 3 ) - وى از جانب بركيارق امارت خراسان داشته و در سال 495 سنجر بخراسان رفته و او را برانداخته است .