تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
معاصر او بوده ، ملكشاه بن الب‌ارسلان ( 465 - 485 ) دانسته‌اند « 1 » ليكن دليلى در دست نيست كه نتوانيم او را معين الدين ملكشاه بن محمود بن محمد بن ملكشاه ( 547 - 548 ) بدانيم و سبك كلام او هم كه سبك پختهء شاعران عراق در قرن ششم است ، تا حدّى ما را بر آن ميدارد كه بحدس ثانوى متوجه باشيم . عوفى و هدايت « 2 » اشعار اندك ازو نقل كرده‌اند ليكن همان مايه شعر بر علوّ پايهء او در سخنورى شاهدى صادق و بر لطافت طبع او دليلى روشن است و از آن جمله اين ابيات نقل مىشود :
هنرى باش و هرچه خواهى كن * نه بزرگى بمادر و پدر است نافهء مشك را ببين به مثل * كاين قياس بديع معتبر است « 3 »
* * *
من نصيب عيش دوش از عمر خود برداشتم * كز سمن بالين و از شمشاد بستر داشتم ماه و مشك و نرگس و گلنار و سر و سيم و گل * تا بهنگام سحر هر هفت‌در برداشتم « 4 »
* * *
پرسيد بباغ بلبل از نرگس مست * كز گل خبرى هست ترا ؟ گفتا هست گل مهد زمردين بگلبن بربست * از كِلّه برون آمد و در مهد نشست « 5 »
* * *
« 6 » دوش در كوى خرابات مرا ناگاهى * يار پيش آمد سروىّ و برخ چون ماهى حلقهاى سر زلفينش بپيرامن روى * هر درازى شده از پيچ‌شكن كوتاهى راست گويى كه سيه‌پوش مغانند همه * بسجود آمده پيرامن آتشگاهى داشت با خويش مىنوشين چون آب حيات * هر كرا يافت همىداد چنان دلخواهى گفتم اى جان بر من باشى روزى مهمان * گفت بسم اللّه اگر خواهى باشم ماهى
هامش
( 1 ) - سخن و سخنوران ج 2 ص 161 ( 2 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 480 ( 3 ) - ايضا همان صحيفه ( 4 ) - ايضا همان صحيفه ( 5 ) - المعجم ص 273 ( 6 ) - ازين پس از لباب الالباب نقل شده است .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 599 | ذبيح الله صفا