تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
جان من خاك كف پاى بتى باد كه او * كرد بسمل دل من دوش ببسم اللّهى
* * *
اين شوخ‌سواران كه دل خلق ستانند * گويى ز كه زادند و به خوبى بكه مانند تركند باصل اندر شك نيست و ليكن * از خوبى و زيبايى مانند بتانند ميران سپاهند و عروسان وثاقند * گردان جهانند و هزبران دمانند مشكين‌خط و شيرين‌سخن و غاليه‌زلفند * سيمين‌بر و زرين‌كمر و موىميانند شيرند به زور و بهنر گرچه غزالند * پيرند بعقل و بخرد گرچه جوانند گر گويم حاشا كه چو ماهند و چو سروند * و اللّه كه بمطلق نه چنين و نه چنانند سروند و ليكن همه چون ماه تمامند * ماهند و ليكن همه چون سرو روانند پدرام‌تر و خوبتر از سرو بهارند * بىشرم‌تر و شوخ‌تر از خوى زمانند مانند تذروند چو با جام شرابند * مانند هزبرند چو با تيغ و سنانند از خشم و رضا همچو زمانند و زمينند * وز نطق و دهن همچو يقينند و گمانند ز آن بابت عيشند كه شايسته چو عمرند * ز آن مايهء عمرند كه بايسته چو جانند جز بر گل و بر لاله همى مشك نريزند * جز بر دل و بر ديده همى اسب نرانند با باده چو خورشيدى با آب حياتند * برباره چو طاوسى بر كوه گرانند . . . مانندهء ايشان كه بود در همه عالم * چون در دو مكان مايهء سودند و زيانند هرگاه كز ايشان صنمى بينم با خويش * گويم خنك آن را كه چنين نوش لبانند بادا همه را جمله فدا جان و روانم * كايشان همه خود جمله مرا جان و روانند اين مذهب آنهاست كه اين سيم برانرا * ايشان بزر و سيم خريدن نتوانند . . . .

22 - بلمعالى رازى

دهخداى ابو المعالى رازى « 1 » از شاعران مشهور عهد سلجوقيان است . نام او را عوفى به همان نحو آورده كه نقل كرده‌ايم . در چهارمقاله « 2 » و مجمع الفصحا « 3 » « ابو المعالى رازى » آمده است و در مآخذ ديگر يعنى در
هامش
( 1 ) - عوفى ، لباب الالباب ج 2 ص 228 ( 2 ) - چاپ ليدن ص 28 ( 3 ) - ج 1 ص 79