آنكه چون ماه از كواكب ظاهرست * كنيتش بو طاهر و او طاهرست
از دل و دلبر جدا افتادهايم * خود چنين تنها چرا افتادهايم
او گل و من بلبل و از يكدگر * هر دو بىبرگ و نوا افتادهايم
خاك پاى و سربرهنه ماندهايم * ز آنكه غمخوار و ز پا افتادهايم
خود بجو نخريد ما را هيچكس * تا بدين حد كمبها افتادهايم
همچو سايه بر زمين هركس فتد * ما چو ذره در هوا افتادهايم
جاى آن كز جاى برخيزيم نيست * در چنين عصرى كه ما افتادهايم
كافران بر ما گواهى ميدهند * اى مسلمانان كجا افتادهايم
آنكه چون ماه از كواكب ظاهرست * كنيتش بو طاهر و او طاهرست
* * *
روح ز تو خوبتر بخواب نبيند * چشم فلك چون تو آفتاب نبيند
تشنهء آب حيات چشم تو شبها * غرقه بنوعى شود كه آب نبيند
عشق تو در دل نشست و خاست نخواهد * تا وطن خويش را خراب نبيند
ز آنكه چكد لؤلؤ خوشاب ز چشمم * چشم تو در لؤلؤ خوشاب نبيند
سينه همى درد را به درد نداند * ديده همى خواب را بخواب نبيند
بيهده باشد سؤال بوسه حسن را * بر لب او چون ره جواب نبيند
خوى نكوى تو راى وصل كند ليك * بخت بدمات هم بخواب نبيند
* * *
آرام دل مرا بخوانيد * بر مردم چشم من نشانيد
آوازهء عشق من شنيديد * اندازهء حسن او بدانيد
از دور در او نگاه كردن * انصاف دهيد كى توانيد
از ديده و جان و از دل و تن * اين خدمت من به دو رسانيد