تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
چو عقل خامش در ظاهر و امير سخن * چو چرخ ساكن در رؤيت و اسير سفر چو خاك نقش‌پذير و چو آب عكس‌نماى * چو نار تيزرو و همچو باد تيز خبر همىروند چو آب و چو آبشان نى پاى * همىپرند چو باد و چو بادشان نى پر دو خرد ليكن داناتر از هزار بزرگ * دو جزع ليكن زيباتر از هزار گهر چو آفتاب فروشد فروشدن گيرند * كه ديد نرگس كور است خوى نيلوفر قمر بچرخ بود ، نور بر زمين و ، به عكس * مكانشان به زمين است و نورشان بقمر صفاى آينه دارند هر دو و مژه‌ها * بپيش هريك همچون دو شانه زير و زبر دو رهبرند جهان‌بين و خويشتن بين نه * خود آنكه نيست چنين رهبر اوست نى رهبر سيه سپيد چو روز و شبند و هريك را * عجب كه از سيهى تابد آفتاب بصر دو پيكرست در ايشان نشسته چون دو فلك * كشان ز خوبى تخت است وز خيال افسر
* * *
كارى بگزاف مىگزارم * عمرى باميد مىسپارم نى زهرهء آنكه دل بجويم * نى طاقت آنكه دم برآرم انديشه بسوخت عقل و روحم * و اميد ببرد روزگارم يارى نه كه يكرهم بپرسد * تا بر چه اميد و در چه كارم بد عهدم خوانده‌يى و الحق * گر بىتوزيم هزار بارم اى نور دو ديده بيم آنست * كاين نور دو ديده هم ببارم ترسان ترسان ز آب و آتش * در چشم و دلت همىنگارم رنجى كه همىكشم چه گويم * دانم كه ندارى استوارم تا مشك تو نقشبند گل شد * هيچ از دوجهان خبر ندارم آوخ كه لبت نكرد مستم * دردا كه گلت نهاد خارم اى شاه منم كه در عزيزى * پرورد غم تو در كنارم گفتى كه نمىنمايدت هيچ * مى ده كه هنوز هوشيارم آن به كه چو چاشنى پذيرم * بردارم كام و سر نخارم