تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
و از آنجا به زيارت قبر پيغامبر شتافت و اين قصيده بگفت :
يا رب اين ماييم و اين صدر رفيع مصطفاست * يا رب اين ماييم و اين فرق عزيز مجتباست
و از آنجا در عهد خلافت المقتفى لامر اللّه ( 530 - 555 ) ببغداد رفت و از سلطان غياث الدين مسعود سلجوقى ( 527 - 547 ) نواخت و احسان ديد و از آنجا پيش از وفات سلطان مسعود بهمدان رفت و چندگاهى در عراق و مدتى در خراسان بود و بمدح سنجر بن ملكشاه سلجوقى ( 511 - 552 ) و ملكشاه بن محمود سلجوقى ( 547 - 548 ) و ديگر اركان مملكت سلاجقه در عراق و خراسان اشتغال داشت و سليمانشاه بن محمود بن ملكشاه سلجوقى را كه در سال 555 در همدان بتخت نشسته بود بروايت راوندى « 1 » مدح گفت و سپس از همدان بخراسان رفت و در بازگشت در قصبهء « آزادوار » از ولايت جوين وفات يافت . سال وفات او را تذكره‌نويسان بصورتهاى گوناگون آورده و از 535 تا 565 نوشته‌اند . اين هر دو قول اخير را هدايت هم نقل كرده است ، نخستين را در رياض العارفين و دومين را در مجمع الفصحا ، ليكن چون سيد در سال 555 بتصريح راوندى ناظر جلوس سليمانشاه در همدان بود ، و او را در قصيده تهنيت گفت ، پس فوت او بعد ازين تاريخ بوده است و از آنجا كه جامع ديوان سيد در مقدمهء خود بر آن ديوان گفته است كه سيد وصايت كرد تا ديوانش را بنام سلطان محمود بن محمد بغرا خان خواهرزادهء سلطان سنجر ، كه بعد از گرفتارى خال خود بجاى او در خراسان نشسته ، و بسال 557 بدست مؤيد آىابه كور و خلع شده بود ، درآورد پس بايد پيش از تاريخ خلع او اين وصايت در مرض موت انجام گرفته باشد و بنابرين شايد بتحقيق بتوان گفت كه تاريخ فوت سيد سال 556 بوده است و همين تاريخ است كه بر اثر اشتباه نساخ به صورت 565 درآمد . قبر سيّد در قصبهء آزادوار باقيست . ديوان سيّد حسن شامل قصايد و غزل‌ها و ترجيعات در دست است و چنان كه گفته‌ايم بسعى آقاى مدرس رضوى استاد دانشگاه طبع شده است . اين شاعر بر رسم
هامش
( 1 ) - راحة الصدور ص 275