تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
ترك اين گنبد نه پوشش گردان گويند * كمِ اين خانهء بىروزن بىدر گيرند گوى اميد ز چوگان فلك بربايند * توشهء عمر ز دوران جهان برگيرند خوش و خرم بنشينند چو خاقان محمود * ياد اقبال شه عالم سنجر گيرند
* * *
خَه بنا ميزد اين جهان نگريد * خوشى باغ و بوستان نگريد تاج ياقوت ارغوان بينيد * تخت ميناى گلستان نگريد خاك را زنده كرد باد از لطف * اى عجب اين دم روان نگريد زنده ز او شد جهان و او بيدار * اين تواناى ناتوان نگريد چه گله است از شكوفه و سبزه * كه بپروين آسمان نگريد شكر ايزد همىكند سوسن * آن يكى گوى ده‌زبان نگريد قدح لاله سرنگون بينيد * قِمَعِ « 1 » ياسمن ستان « 2 » نگريد جام بر كف گل جوان خنديد * اى جوانان درين جوان نگريد طبع گل نازكست رنگ آرد * هان و هان سوى او نهان نگريد تا بدانيد قدر فصل بهار * در گرانجانى خزان نگريد اعتدال بهار درگذرست * عدل شه دايمست آن نگريد
* * *
خداى عزّ و جل داد بنده را در سر * دو ديدگان گرامى بسان شمس و قمر مطيع داردشان سر چنان كه سر را تن * عزيز داردشان دل چنان كه دل را بر دواند همچو دوپيكر يكى شوند بعزم * دواند همچو دو فرقد يكى كنند نظر
هامش
( 1 ) - قمع : آنچه بين خرما يا غوره چسبد . ( 2 ) - ستان : بر پشت خوابيده .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 593 | ذبيح الله صفا