تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
به علت نامعلومى ميان او و سلطان استشعارى حاصل شد چنان كه سيّد غزنين را ترك گفت و بخراسان رفت و از نيشابور قصيده‌يى بمطلع ذيل :
گشاد صورت دولت بشكر شاه دهان * چو بست زيور اقبال بر عروس جهان
كه بسوگندنامه مشهور است ، بفرستاد و در آن براى اثبات بىگناهى سوگند خورد تا بعد از چندى مورد عفو سلطان قرار گرفت . در قصيده‌يى كه بعد از بازگشت بدرگاه سلطان ساخت ، از معاودت خود و تجديد لطف پادشاه اظهار مسرت كرد و از خطرهايى كه در دورى از درگاه تحمل كرده بود شكايت نمود :
يا رب منم كه بخت مرا باز دركشيد * وز قعر چاه تيره باوج قمر كشيد بختم گرفت در بر از آن پس كه رخ بتافت * چرخم نهاد گردن از آن پس كه سركشيد منت خدايرا كه شب تيره‌رنگ من * آخر به آخر آمد و سوى سحر كشيد . . . . . . شاها اميد من به خدا و بلطف تست * درياب بنده را كه فراوان خطر كشيد تا روز خود خجسته كند از لقاى تو * بىديده باد اگرنه بشبها سهر كشيد . . .
اما داستان گرفتارى سورى و ياران او كه سيّد هم در آن ميان بود ، به نحوى كه بيان كرده‌اند ، درست نيست فقط شايد بعد از لشكركشى سيف الدين سورى بسال 543 بكين‌خواهى برادر خود ملك الجبال قطب الدين محمود غورى كه بكيد بهرامشاه در حال پناهندگى در غزنين مسموم و مقتول گرديده بود ، و فرار بهرامشاه ، سيّد نيز مانند بعضى ديگر از اركان دولت در غزنين مانده و ازين جهت متهم بجانبدارى از ملوك غوريهء آل شنسب شده باشد . چنان كه ميدانيم در زمستان همان سال بهرامشاه دوباره غزنين را گرفت و سورى بقتل رسيد و سيّد كه مغضوب و مطرود شده بود ناگزير بار ديگر از غزنين بيرون رفت و بخراسان شتافت و در سال 544 در نيشابور بود . ابو الحسن بيهقى در كتاب لباب الانساب گفته است : « و حضر نيسابور فى شهور سنة اربع و اربعين و خمسماية واحد ملقب بالاشرف الامام مفخر اللسانين رئيس افاضل السادة و قال انا ابو محمد الحسن بن محمد الحسينى . . . » سيّد بعد ازين تاريخ ببغداد و از آنجا به مكه رفت
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 590 | ذبيح الله صفا