بنابرين جمال الدين حسن بن ناصر كه برادر محمد بن ناصر بود غير از آنست كه بنام ابو محمد حسن بن محمد ( يا احمد ) و صاحب ديوان موجود بوده و « الاشرف » لقب داشته و معاصر آن دو سيّد ديگر بوده است ، و گويا مراد سنائى از « مير حسن » ( كه در كارنامهء بلخ ، پس از آنكه چند شاعر را بعد از سيد محمد وصف كرده ، نام او را نيز آورده ) همين سيّد اشرف حسن باشد :
تاج و كان موافقان سخن * وقت تحسين شعر مير حسن
از پس بو حنيفه اسكافى * كه بر اشراف دارد اشرافى
چاكر صدر و سيد الشعرا * كه بدان چاكريست خواجهء ما
شاعرى با معانى و خردست * خاصه ميراثخوار جدّ خودست
و بعيد نيست كه آن سيّد حسن كه هنگام زندانى بودن مسعود سعد سلمان در مرنج كه مسلما پيش از سال 500 بوده است ، فوت كرده و مسعود سعد او را بدين ابيات مرثيه گفته :
بر تو سيد حسن دلم سوزد * كه چو تو هيچ غمگسار نداشت
سيد حسن نخستين يعنى برادر سيد محمد بوده باشد ، و مسلما او غير از سيّد اشرف حسن است كه مدتها بعد از تاريخ 500 هجرى زنده بود . از سيد حسن نخستين پسر ناصر علوى شعرى در دست نيست و آنچه تذكرهنويسان از اشعار سيد حسن بن ناصر نوشتهاند آنست كه در ديوان سيد اشرف حسن بن محمد مىيابيم و ازوست « 1 » .
آنچه تذكرهنويسان از احوال او آوردهاند كوتاه و مغشوش و غالبا نادرست است .
خلاصهء آنچه ازين مآخذ برميآيد آنست كه : [ در آنوقت كه سلطان بهرامشاه لشكر سلطان سورى را بشكست جماعتى از اركان دولت او اسير شدند و در ميان آنان سيد حسن بود كه ميخواستند او را بقتل آرند ليكن او درخواست تا ويرا به خدمت سلطان برند و در حضرت او يك رباعى خواند :
هامش
( 1 ) - فاضل محترم آقاى مدرس رضوى درينباره در مقدمهء ديوان سيد حسن غزنوى بحثى مشبع دارند كه از آن استفاده كردهايم . ايشان با استنتاجات ديگرى تصور كردهاند كه اين سيد اشرف حسن پسر محمد بن ناصر علوى است و تذكرهنويسان بنابر عادت نسبت نواده بجد او را سيد حسن بن ناصر گفتهاند چنان كه در ابو على بن سينا و نظاير آن مىبينيم .