آنى كه فلك بپيش تيغت نايد * بخشش بجز از كف چو ميغت نايد
زخم تو كه پيل كوهپيكر نكشد * بر پشه همى زنى دريغت نايد
سلطان او را بخشيد و تشريف منادمت ارزانى داشت . آوردهاند كه او از علماء و وعاظ بزرگ زمان بود و در مجلس وعظش قريب هفتاد هزار كس ( ! ) جمع ميشدند كه از آن چهار هزار تن مريد خاص او بودند و چون اين خبر ببهرامشاه رسيد دو شمشير برهنه نزد او فرستاد تا در يك غلاف كند يعنى دو شمشير در غلافى و دو پادشاه در اقليمى نگنجد . سيّد قصد سلطان را دريافت و از غزنين بحرمين شريفين روى نهاد و از آنجا ببغداد رفت و بسبب تعلقى كه در آن شهر بتيرگر پسرى داشت مدتى بماند و بعد داعيهء حب وطن در او بجنبش آمد ، از بغداد رهسپار غزنين شد ليكن چون بولايت جوين رسيد در قصبهء آزادوار به مرض فجأة فى شهور سنهء خمس و ستين و خمسماية بدرود حيات گفت و الحال تربت او در آن قصبه معين و محل ورود فيض است و ديوان اشعار او قريب به چهار هزار بيت بود . ] اگرچه اشارات تذكرهنويسان كه خلاصهء آن را آوردهايم با اشتباهها و تخليطهايى همراهست ليكن از حقايقى نيز حكايت مىكند . حقيقت رابطهء سيد حسن با دربار غزنوى آنست كه :
بنابر آنچه از اشعار سنائى و از توجه بقراين ديگر برميآيد سيّد در دورهء مسعود بن ابراهيم غزنوى ( 492 - 508 ) بشاعرى اشتغال داشته و بعد از آن در عهد كمال الدوله شيرزاد ( 508 - 509 ) و سلطان الدوله ارسلان ( 509 - 511 ) هم گويا همچنان در سلك شاعران درگاه منخرط بوده است زيرا هنگامى كه يمين الدوله بهرامشاه ( 511 - 552 ) به يارى سنجر سلطنت را از دست ارسلانشاه بيرون آورد ، و در حضور سنجر در غزنين بپادشاهى نشست ، سيد اشرف او را بدين قصيده تهنيت گفت :
منادى برآمد ز هفتآسمان * كه بهرامشاه است شاه جهان
ازين پس سيّد سالها در دربار بهرامشاه بعزت ميگذرانده و از شاعران بنام شمرده ميشده و گويا در سفرهاى بهرامشاه بهندوستان با او همراه بوده است « 1 » ولى بعدها
هامش
( 1 ) -چون ز غزنين كردم آهنگ ره هندوستان * از سپاه روم خيل زنگ مىبستد جهان