* * *
مستست بتا چشم تو و تير بدست * بس كس كه بتير چشم مست تو بخست
گر پوشد عارضت زره عذرش هست * از تير بترسد همهكس خاصه ز مست
* * *
محراب جهان جمال رخسارهء تست * سلطان فلك اسير و بيچارهء تست
شور و شر شرك و زهد و توحيد و يقين * در گوشهء چشمهاى خونخوارهء تست
* * *
بيرون جهان همه درون دل ماست * اين هر دو سرايگان يگان منزل ماست
زحمت همه رونهاد آب و گل ماست * پيش از دل و گل چه بود آن محفل ماست
* * *
لشكرگه عشق عارض خرم تست * زنجير بلا زلف خم اندر خم تست
آسايش صد هزار جان يكدم تست * اى شادى آن دل كه در آن دل غم تست
* * *
پرسى كه ز بهر مجلس افروختنى * در عشق چه لفظهاست بر دوختنى
اى بىخبر از ساختن و سوختنى * عشق آمدنى بود نه اندوختنى
20 - سيد حسن غزنوى
اشرف الدين ابو محمد حسن بن محمد حسينى غزنوى مشهور به « اشرف » از فصحاى بزرگ اواسط قرن ششم هجريست .
دربارهء نام او هيچيك از مآخذ اختلافى ندارند و خود نيز در اشعار خويش حسن را غالبا به صورت تخلص درآورده است چنان كه در ابيات منقول او خواهيد ديد . كنيهء او را عوفى « 1 » ابو الحسن آورده ليكن ابو الحسن بيهقى « 2 » بنقل قول از خود سيّد « ابو محمد »
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 270
( 2 ) - لباب الانساب ، بنقل از مقدمهء آقاى مدرس رضوى استاد دانشگاه تهران بر ديوان سيد حسن غزنوى ، تهران 1328 .