تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
بازتابى در ده آن زلفين عالم‌سوز را * باز آبى برزن آن روى جهان‌افروز را باز بر عشاق صوفى طبع صافى جان گمار * آن دو صف جادوى شوخ دلبر جان‌دوز را باز بيرون تاز در ميدان عقل و عافيت * آن سيه‌پوشان كفرانگيز ايمان‌سوز را سر برآوردند مشتى گوشه گشته چون كمان * باز در كار آر نوك ناوك كين‌توز را روزها چون عمر بدخواه تو كوتاهى گرفت * پاره‌يى از زلف كم كن مايهء ده روز را آينه برگير و بنگر گر تماشا بايدت * در ميان روى نرگس بوستان‌افروز را نو گرفتانرا ببوسى بسته گردان بهر آنك * دانه دادن شرط باشد مرغ نوآموز را
* * *
ايام چو من عاشق جانباز نيابد * دلداده چنو دلبر طنّاز نيابد از روى نياز او همه را روى نمايد * يك‌دل شده او را ز ره ناز نيابد بگداخت مرا طرهء طرارش از آنسان * پيشم به دو صد غمزهء غمّاز نيابد چونان شدم ايجان ز نحيفى و نزارى * كز من بجز از گوش من آواز نيابد رفتست بر دوست نيايد بر من دل * داند كه چنو يك بت دمساز نيابد گشتست دل‌آگاه كه من هيچ نماندم * ز آن باز نيايد كه مرا باز نيابد
* * *
در دست منت هميشه دامن بادا * و آنجا كه ترا پاى سر من بادا بر گم نبود كه كس ترا دارد دوست * اى دوست همه جهانت دشمن بادا