تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
بر بام هفتمينِ فلك برشويد اگر * يك لحظه قصد بستن اين پنج در كنيد مالى كه پايمال عزيزان حضرتست * آن را همى ز حرص چرا تاج سر كند خواهيد تا شويد پذيراى درّ لطف * خود را بسان جزع و صدف كور و كر كنيد اين روحهاى پاك درين توده‌هاى خاك * تا كى چنين چو اهل سقر مستقر كنيد از حال آن سراى جلال از زبان حال * واماندگان حرص و حسد را خبر كنيد ورنه ز آسمان خرد آفتاب‌وار * اين خاك را بمرتبه ياقوت و زر كنيد ديريست تا سپيدهء محشر همىدمد * اى زنده‌زادگان سر ازين خاك بركنيد
* * *
تا ما بسر كوى تو آرام گرفتيم * اندر صف دلسوختگان نام گرفتيم در آتش تيمار تو تا سوخته گشتيم * در كنج خرابات مى خام گرفتيم از مدرسهء و صومعه كرديم كناره * در ميكده و مصطبه آرام گرفتيم خال و كِله تو صنما دانه و دام است * ما در طلب دانه ره دام گرفتيم يكچند بآسايش وصل تو بهر وقت * از بادهء آسوده همى جام گرفتيم امروز چه ار صحبت ما گشت بريده * اين نيز هم از محنت ايام گرفتيم
* * *
اى جهانى پر از حكايت تو * گه ز شكر و گه از شكايت تو برگشاده بعشق و لاف زبان * خويشتن بسته در حمايت تو اى اميرى كه بر سپهر جمال * آفتابست و ماه رايت تو هست بىتحفهء نشاط و طرب * آنكه او نيست در حمايت تو هر سويى تافتم عنان طلب * جز عنانيست بىعنايت تو جان و دل را همى نهيب رسد * زين ستمهاى بىنهايت تو اى همه‌ساله احسن الحسنى * در صحيفهء جمال آيت تو در وفا كوش با سنائى از آنك * چند روزى است در ولايت تو
* * *
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 584 | ذبيح الله صفا