از آن پيش كز استخوان تو مالك * سگان سقر را كند ميهمانى
بپيش هماى اجلكش چو مردان * بعيّارى اين خانهء استخوانى
ازين مرگ صورت نگر تا نترسى * ازين زندگى ترس كاكنون در آنى
كه از مرگ صورت همى رسته گردد * اسير از عوان « 1 » و امير از عوانى
بدرگاه مرگ آى ازين عمر زيرا * كه آنجا امانست و اينجا امانى
بگرد سراپردهء او نگردد * غرور شياطين انسى و جانى
بنفسى و عقلى و امرت رساند * ز حيوانى و از نباتى و كانى
سه خط خدايند اين هر سه ليكن * ازين زندگى تا نميرى ندانى
ز سبع سماوات تا بر نپرى * ندانى تو تفسير سبع المثانى « 2 »
ازين جان ببر ز آنكه اندر جهنم * نه زنده نه مرده بود جاودانى
نه جانست اين كت همى جان نمايد * منه نام جان بر بخار دخانى
پياده شو از لاشهء جسم غايب * كه تا باشهء جان به حضرت پرانى
به زير آر جان خرانرا چو عيسى * كه تا همچو عيسى شوى آسمانى
برون آى ازين سبزه جاى ستوران * كه تا چرمه در ظلّ طوبى چرانى
چو مرگت بود سايق اندر رسى تو * بجمع عزيزان عقلى و جانى
چو مرگت بود قايد اندر رهى تو * ز مشتى لت انبان « 3 » آبى و نانى
تو روى نشاط دل آنگاه بينى * كه از مرگ رويت شود زعفرانى
چو از غمز او كرد آمن دلت را * كند مهربانى پس از بيزبانى
بيك روزه رنج گدايى نيرزد * همه گنج محمود زابلستانى
بدان عالم پاك مرگت رساند * كه مرگست دروازهء آن جهانى
وزين كلبهء جيفه مرگت رهاند * كه مرگست سرمايهء زندگانى
هامش
( 1 ) - عوّان : سختگيرنده ، ظالم ، عامل ديوان .
( 2 ) - سبع المثانى : كنايه از سورهء فاتحه كه هفت آيه است .
( 3 ) - لت انبان : شكمخواره . بسيارخوار .