تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
از آن پيش كز استخوان تو مالك * سگان سقر را كند ميهمانى بپيش هماى اجل‌كش چو مردان * بعيّارى اين خانهء استخوانى ازين مرگ صورت نگر تا نترسى * ازين زندگى ترس كاكنون در آنى كه از مرگ صورت همى رسته گردد * اسير از عوان « 1 » و امير از عوانى بدرگاه مرگ آى ازين عمر زيرا * كه آنجا امانست و اينجا امانى بگرد سراپردهء او نگردد * غرور شياطين انسى و جانى بنفسى و عقلى و امرت رساند * ز حيوانى و از نباتى و كانى سه خط خدايند اين هر سه ليكن * ازين زندگى تا نميرى ندانى ز سبع سماوات تا بر نپرى * ندانى تو تفسير سبع المثانى « 2 » ازين جان ببر ز آنكه اندر جهنم * نه زنده نه مرده بود جاودانى نه جانست اين كت همى جان نمايد * منه نام جان بر بخار دخانى پياده شو از لاشهء جسم غايب * كه تا باشهء جان به حضرت پرانى به زير آر جان خرانرا چو عيسى * كه تا همچو عيسى شوى آسمانى برون آى ازين سبزه جاى ستوران * كه تا چرمه در ظلّ طوبى چرانى چو مرگت بود سايق اندر رسى تو * بجمع عزيزان عقلى و جانى چو مرگت بود قايد اندر رهى تو * ز مشتى لت انبان « 3 » آبى و نانى تو روى نشاط دل آنگاه بينى * كه از مرگ رويت شود زعفرانى چو از غمز او كرد آمن دلت را * كند مهربانى پس از بيزبانى بيك روزه رنج گدايى نيرزد * همه گنج محمود زابلستانى بدان عالم پاك مرگت رساند * كه مرگست دروازهء آن جهانى وزين كلبهء جيفه مرگت رهاند * كه مرگست سرمايهء زندگانى
هامش
( 1 ) - عوّان : سخت‌گيرنده ، ظالم ، عامل ديوان . ( 2 ) - سبع المثانى : كنايه از سورهء فاتحه كه هفت آيه است . ( 3 ) - لت انبان : شكمخواره . بسيارخوار .