كه يا رب مر سنائى را سنايى ده تو در حكمت * چنان كز وى برشك آيد روان بو على سينا
مگر دانم درين عالم ز بيش آزى و كمعقلى * چو راى عاشقان گردان چو طبع بيدلان شيدا
ز راه رحمت و رأفت چو جان پاك معصومان * مرا از زحمت تنها بكن پيش از اجل تنها
زبان مختصر عقلان ببند اندر جهان بر من * كه تا چون خود نخوانندم حريص و مفسد و رعنا
مگردان عمر من چون گل كه در طفلى شود كشته * مگردان حرص من چون مل كه در پيرى شود برنا
بحرص ار شربتى خوردم مگير از من كه بد كردم * بيابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا
بهرچ از اوليا گويند ارزقنى و وَفّقنى * بهرچ از انبيا گويند آمنّا و صَدّقنا
* * *
بمير اى حكيم از چنين زندگانى * كزين زندگانى چو مردى بمانى
ازين زندگى زندگانى نخيزد * كه گرگست و نايد ز گرگان شبانى
درين زندگى سير مردان نبايد * ور آيد بود سير سير السوانى « 1 »
برين خاكدان پر از گرگ تا كى * كنى چون سگان رايگان پاسبانى
ببستان مرگ آى تا زنده گردى * بسوز اين كفن ژندهء باستانى
رهاند ترا اعتدال بهارش * ز توز تموزى و خزّ خزانى
هامش
( 1 ) - سير السوانى : رفتار شتران ، كنايه از رفتار سست .