بنزد چون تو بىحسّى چه دانايى چه نادانى * بدست چون تو نامردى چه نرم آهن چه روهينا « 1 »
ترا بس ناخوشست آواز ليكن اندرين گنبد * خوش آوازت همىدارد صَداى گنبد خضرا
و ليك آنگه خجل گردى كه استادى ترا گويد * كه با داود پيغمبر رسيلى « 2 » كن درين صحرا
تو چون مورى و اين را هست همچون موى بترويان * مرو زنهار بر تقليد و بر تخمين و بر عميا « 3 »
چو علم آموختى از حرص آنگه ترس كاندر شب * چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا
ازين مشتى رياست جوى رعنا هيچ نگشايد * مسلمانى ز سلمان جوى و درد دين ز بودردا
به صاحب دولتى پيوند اگر نامى همىجويى * كه از يك چاكرى عيسى چنان معروف شد يلدا « 4 »
قدم در راه مردى نه كه راه و گاه و جاهش را * نباشد تا ابد مقطع نبودست از ازل مبدا
ز بهر قالب او راست اين ارواح مستوفى * ز بهر حالت او راست اين انفاس مستوفا
ز بهر كسب آنجا راست اينجا كشتن آدم * ز بهر زاد آنجا راست اينجا زادن حوّا
هامش
( 1 ) - روهينا : آهن و فولاد جوهردار
( 2 ) - رسيل : همراه و همگام .
( 3 ) - عميا : كورى .
( 4 ) - يلدا : نام يكى از ملازمان عيسى بود