تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
بنزد چون تو بىحسّى چه دانايى چه نادانى * بدست چون تو نامردى چه نرم آهن چه روهينا « 1 » ترا بس ناخوشست آواز ليكن اندرين گنبد * خوش آوازت همىدارد صَداى گنبد خضرا و ليك آنگه خجل گردى كه استادى ترا گويد * كه با داود پيغمبر رسيلى « 2 » كن درين صحرا تو چون مورى و اين را هست همچون موى بت‌رويان * مرو زنهار بر تقليد و بر تخمين و بر عميا « 3 » چو علم آموختى از حرص آنگه ترس كاندر شب * چو دزدى با چراغ آيد گزيده‌تر برد كالا ازين مشتى رياست جوى رعنا هيچ نگشايد * مسلمانى ز سلمان جوى و درد دين ز بودردا به صاحب دولتى پيوند اگر نامى همىجويى * كه از يك چاكرى عيسى چنان معروف شد يلدا « 4 » قدم در راه مردى نه كه راه و گاه و جاهش را * نباشد تا ابد مقطع نبودست از ازل مبدا ز بهر قالب او راست اين ارواح مستوفى * ز بهر حالت او راست اين انفاس مستوفا ز بهر كسب آنجا راست اينجا كشتن آدم * ز بهر زاد آنجا راست اينجا زادن حوّا
هامش
( 1 ) - روهينا : آهن و فولاد جوهردار ( 2 ) - رسيل : همراه و همگام . ( 3 ) - عميا : كورى . ( 4 ) - يلدا : نام يكى از ملازمان عيسى بود