مسازيد از براى نام و دام و كام چون غولان * جمال نقش آدم را نقاب نفس شيطانى
شود روشندل و جانتان ز شرع و سنت احمد * از آن كز علت اولى قوى شد جوهر ثانى
ز شرعست اين نه از تنتان درون جانتان روشن * ز خورشيد است نز چرخست جرم ماه نورانى
كه گر تأييد عقل كل نبودى نفس كلى را * نگشتى قابل نقش دوم نفس هيولانى
هر آنكو گشت پرورده به زير دامن خذلان * گريبانگير او نايد دمى توفيق ربانى
نگردد گرد دينداران غرور ديو نفس ايرا * سبكدل كى كشد هرگز دمى بار گرانجانى
تو اى مرد سخنپيشه كه بهر دام مشتى دون * ز دين حق بماندستى بنيروى سخندانى
چه سستى ديدى از سنت كه رفتى سوى بيدينان * چه تقصير آمد از قرآن كه گشتى گرد لامانى « 1 »
نبينى غيب آن عالم درين پر عيب عالم زان * كه كس نفس نبوّت را نديد از چشم جسمانى
برون كن طوق عقلانى بسوى ذوق ايمان شو * چه باشد حكمت يونان به پيش ذوق ايمانى
در كفر و جهوديرا از اوّل چون على بركن * كه تا آخر چنو يا بى ز دين تشريف ربانى
بجز خشنودى حق را ز جان و عقل و مال و تن * پس آنگه از زبان شكر ميگو كاينت ارزانى
هامش
( 1 ) - لامانى : چاپلوسى و هرزهگويى و لابه