تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
تو چه دانى كه ز آستان قدم * چند راهست تا جهان قدم چند سختى كشيد مىبايد * چند منزل بريد مىبايد تا به نيكى بدل كنى بد را * و اندر آن عالم افگنى خود را گر ترا ميل عالم قدمست * ترك خود گفتن اولين قدمست نرسى تا تو با تو همنفسى * قدم از خود برون نهى برسى تا طلاق وجود خود ندهى * پاى در عالم قدم ننهى تا وداع جهان جان نكنى * ره بدان فرخ آستان نكنى در هوايش ز بند جان برخيز * جان بده وز سر جهان برخيز بوجود جهان قلم دركش * در صف عاشقان علم بركش منشين اين‌چنين كه ناخوبست * خيز و آن را طلب كه مطلوبست
* * *

از ديوان قصائد و غزلها و رباعيها :

مسلمانان مسلمانان مسلمانى مسلمانى * ازين آيين بىدينان پشيمانى پشيمانى مسلمانى كنون اسميست بر عرفى و عاداتى * دريغا كو مسلمانى دريغا كو مسلمانى فروشد آفتاب دين برآمد روز بيدينان * كجا شد درد بودردا و آن اسلام سلمانى جهان يكسر همه پرديو و پرغولند و امت را * كه يا رد كرد جز اسلام و جز سنت نگهبانى بميريد از چنين جانى كزو كفر و هوا خيزد * ازيرا در چنان جانها فرونايد مسلمانى شراب حكمت شرعى خوريد اندر حريم دين * كه محرومند ازين عشرت هوس‌گويان يونانى