تو چه دانى كه ز آستان قدم * چند راهست تا جهان قدم
چند سختى كشيد مىبايد * چند منزل بريد مىبايد
تا به نيكى بدل كنى بد را * و اندر آن عالم افگنى خود را
گر ترا ميل عالم قدمست * ترك خود گفتن اولين قدمست
نرسى تا تو با تو همنفسى * قدم از خود برون نهى برسى
تا طلاق وجود خود ندهى * پاى در عالم قدم ننهى
تا وداع جهان جان نكنى * ره بدان فرخ آستان نكنى
در هوايش ز بند جان برخيز * جان بده وز سر جهان برخيز
بوجود جهان قلم دركش * در صف عاشقان علم بركش
منشين اينچنين كه ناخوبست * خيز و آن را طلب كه مطلوبست
* * *
از ديوان قصائد و غزلها و رباعيها :
مسلمانان مسلمانان مسلمانى مسلمانى * ازين آيين بىدينان پشيمانى پشيمانى
مسلمانى كنون اسميست بر عرفى و عاداتى * دريغا كو مسلمانى دريغا كو مسلمانى
فروشد آفتاب دين برآمد روز بيدينان * كجا شد درد بودردا و آن اسلام سلمانى
جهان يكسر همه پرديو و پرغولند و امت را * كه يا رد كرد جز اسلام و جز سنت نگهبانى
بميريد از چنين جانى كزو كفر و هوا خيزد * ازيرا در چنان جانها فرونايد مسلمانى
شراب حكمت شرعى خوريد اندر حريم دين * كه محرومند ازين عشرت هوسگويان يونانى