اينچنين دايه از كرانه مرا * تربيت كرده مادرانه مرا
كاوّلين مايهء تناسل بود * جزوهاى نبات را كل بود
نقش نوشاد را ازو شادى * سرو آزاد ز او بآزادى
گلبنان ز او گشاده خد بودند * سروها ز او كشيده قد بودند
زو كشيده و گشاده شد ببهار * پنجهء سرو و چهرهء گلنار
گوهرى را كه چرخ و الا كرد * جنبش او بلندبالا كرد
جويهايى كه خازن آبند * الف و نون جمع ازو يابند
گرچه در اصل كودكى بودم * نزد او چوب و نى يكى بودم
چون گيا بىخبر همىخوردم * با گيا همسرى همىكردم
اينچنين دايه پيش هر هستى * جلوه كردى مرا بهر دستى
اولين سبز يافت كسوت نى * بعد از آن لعل ساخت خلعت نى
چون بريدم ز سبز و لعل اميد * بازدادم يكى قِماط « 1 » سپيد
چون دريدم قماط سيمابى * دوخت بازم قباى عنّابى
ساخت زان پس مرا بمستورى * كُرته « 2 » عودى و حجره كافورى
پس مرا از براى هر نه برخ * كرد نه ماه جلوه بر نه چرخ
چون قوى بيخ گشت بنيادم * پس به شهر پدر فرستادم
از مثنوى طريق التحقيق :
دوش ناگه نهفته از اغيار * يافتم بر در سرايش بار
مجلسش ز آنسوى جهان ديدم * دور از انديشه و گمان ديدم
مجمعى ديدهام پر از عشاق * جسته از بند گنبد زرّاق
چارتكبير كرده بر دوجهان * گشته فارغ ز شغل هر دوجهان
باده از جام معرفت خورده * راه ز آنسوى شش جهت كرده
هامش
( 1 ) - قماط : كهنهيى كه در قنداق كودك گذارند
( 2 ) - كرته : پيراهن