تواند شد و از ميان مثنويهاى او حديقة الحقيقه را عبد اللطيف بن عبد اللّه بن عباس شرح كرده است . از اشعار اوست :
از حديقة الحقيقة :
ديد وقتى يكى پراگنده * زندهيى زير جامهء ژنده
گفت اين جامه سخت خُلقانست * گفت هست آن من چنين ز آنست
چون نجويم حرام و ندهم دين * جامه لابد نباشدم به ازين
هست پاك و حلال و ننگين روى * نه حرام و پليد و رنگين روى
چون نمازى « 1 » و چون حلال بود * آن مرا جوشن جلال بود
* * *
عاشقى را يكى فسرده بديد * كه همى مرد و خوش همىخنديد
گفت كآخر بوقت جان دادن * خندت از چيست و اين خوش استادن
گفت خوبان چو پرده برگيرند * عاشقان پيششان چنين ميرند
* * *
داشت لقمان يكى كُريجهء « 2 » تنگ * چون گلوگاه ناى و سينهء چنگ
شب در او در برنج و تاب بدى * روز در پيش آفتاب بدى
روز نيمى بآفتاب اندر * همهشب ز او برنج و تاب اندر
بلُفضولى سؤال كرد از وى * چيست اين خانه شش بدست « 3 » و سه پى
همه عالم سراى و بستانست * اين كُريجت بتر ز زندانست
در جهان فراخ با نزهت * چكنى اين كُريج پر وحشت
عالمى پر ز نزهت و خوشى * رنج اين تنگناى از چه كشى
با دم سرد و چشم گريان پير * گفت هذا لمن يموتُ كثير
در رباطى مقام و من گذرى * بر سر پل سراى و من سفرى
چون كنم خانهء گل آبادان * دل من « اينما تكونوا » خوان
هامش
( 1 ) - نمازى : پاك
( 2 ) - كريج و كريجه : خانهء كوچكى كه از نى و علف سازند . كومته :
( 3 ) - بدست : وجب .