ناصر الغزنوى ملقب به بريانگر كه در بغداد ساكن بود فرستاد و ازو درخواست تا آن را بر علماى دار السلام عرض كند و ويرا از طعن طاعنان رهايى بخشد . اشعارى كه سنائى به بريانگر فرستاد معرف كامل كتاب او و مطالب اصلى آنست بدين سبب بنقل بعضى از آنها درين مقام مبادرت ميكنيم :
. . . تو ببغداد شاد و من ناشاد * خود نگويى ورا رسم فرياد
سال و مه ترسناك و اندهگين * مانده محبوس تربت غزنين
. . . اين كتابى كه گفتهام در پند * چون رخ حور دلبر و دلبند
گرچه بسيار ديدهاى تأليف * هيچ ديدى بدين صفت تصنيف
هرچه دانستهام ز نوع علوم * كردهام جمله خلق را معلوم
آنچه نصّ است و آنچه اخبارست * وز مشايخ هرآنچه آثارست
اندرين نامه جملگى جمعست * مجلس روح را يكى شمعست
. . . يك سخن زين و عالمى دانش * همچو قرآن پارسى خوانش
اين سخن را مطالعت فرماى * نيك و بد در جواب بازنماى
جاهلان جمله ناپسند كنند * وز سر جهل ريشخند كنند
و آنكه باشد سخنشناس و حكيم * همچو قرآن نهد ورا تعظيم
حديقة الحقيقه از جملهء منظومههايى است كه در ادبيات فارسى تأثير فراوان داشته و در ايجاد منظومهايى از قبيل تحفة العراقين خاقانى و مخزن الاسرار نظامى اثر مستقيم كرده است . اين كتاب را كه در اوان وفات سنائى پراگنده بود محمد بن على الرفا بامر بهرامشاه گردآورد و مقدمهيى فصيح بر آن نگاشت كه بتمامى در دست و از نمونهاى خوب منشآت صوفيانه است .
سير العباد الى المعاد مثنويى است بر وزن حديقة الحقيقة كه سنائى آن را در سرخس سروده و بمدح و ستايش سيف الدين محمد بن منصور قاضى سرخس تمام كرده است . عدد ابيات اين منظومه از هفتصد متجاوز است و يك بار در تهران با تصحيح