« كه دل شميدهء رميدهيى بمرواريد در توان يافت ، از شاهراه گوش دهان جانم » « پر مرواريد كرد ، پس گفت بدرنگ و دلتنگت همى بينم ! تو آنى كه همهء نقش » « هاى شيطانى را روىسيه كردهاى ، اين دلتنگى از كيست ؟ او را از حرمان دقيقهء » « خود از معنى اين خبر خبر كردم و گفتم جاى بدرنگى و دلتنگى هست ، كه از » « اين سه دستآويز كه وكيل آفرينش ارشاد كرده است ، پس از وفات دستم از » « اين سرمايه كوتاه است ، تا لاجرم محروم هر دو سراى شدهام و با اينهمه راه دراز » « مخوف در پيش ، و ستانندهء سرمايه بر راه ، ميترسم كه نبايد كه آنزمان كه گشت » « زمان بر چهار اركانم چهار تكبير كند و قامت عمرم بر در دروازهء قيامت بكشند ، » « چون مرا از اين سه وكيل در يكى نباشد ، در حضرت يكى بىپيرايه و سرمايه » « بمانم . آن غمخوار من چون شراب ، نه جگرخوار من چون سراب ، اين ماجرا » « چون از من بشنيد ، براى تفرج و تسليت مرا در شرابخانهء روح بگشاد ، و جامجام » « راح روح درداد . پس مرا گفت . . . . نفيستر سرمايهيى از گنج خانهء عقل و » « گرانمايهتر پيرايهيى از معالم نفس ، خيرا كثيرا به بشارت الهى سرمايه تو ، و » « من يؤت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا از جواهر روحانى باشارت نبوى پيرايهء » « تو ، و ان من الشعر لحكمة . پس اين چندين شربتها نوش كنى آنگاه شكر حق » « او را فراموش كنى ؟ . . . . »
« چون عروس جان من از گفتگوى او پيرايه بربست ، من از راه ناز نياز را » « سلاح او ساختم ، بهانهء خانه و دانه آوردم ، عذر تعذر جامه و جاى گفتم ، كه بى » « يسارى و چهارديوارى اينچنين كارى ميسر نشود . »
« اين فصل چو بشنيد ز من دست ببرزد * صد رحمت اللّه بر آن دست و بر آن بر »
« همى دست قبول و اقبال بر سينهء مبارك زد ، در حال از بهر دفع بىانصافى زمستان » « را آفتاب كدهيى بر آسمان همت بفرمود تا بساختند ، وز بهر سپر تيغ تابستان را » « فرمان داد تا سايهبانى بر آفتاب گرم بربستند ، وز بهر غذى ميكاييل را كه مكيال » « ارزاق بدست اوست يك ساله خطى رائج بنوشت ، و از براى لباس از جامهء خانهء » « عفت و عافيت بستان و از خلعت زمستانى و تابستانى در من پوشانيد . . . »
« اكنون از بأس آن زير تيشگى پاس اشارت او بداشتم ، و آن نوروز رويان » « را كه نزهت جان پاك را بايستهاند ، در يك شبستان فرستادم ، و آن چالاكان » « كه خدمت دل خوش او را شايستهاند ، بر يك عتبه جمع كردم ، و تشبيبى بر اين » « نسق تحرير كردم و ترتيبى بر اين نهاد بنهادم و بپرداختم اين ديوان را بر اين » « تشبيب و ترتيب . . . »