همواره از تأثير نفس يا نظر يكى از مشايخ و اقطاب بوده است ليكن مسلم است كه اين حال در سنايى نتيجهء تأثرى است كه وى از شغل خويش داشته و ناكاميى است كه با همهء فضل و دانش و طبع لطيف و قوى خود تحمل ميكرده ، و اين معنى در اشعار روزگاران نخستين وى گاه ديده مىشود و بلوغ علم در وى بجايى كشيد كه او را بعالم حقيقت رهبرى كرد و از تحمل گرانجانيهاى اهل جاه و مقام برحذر داشت . شايد درين امر معاشرت سنائى با سالكان راه عرفان كه در آن ايام در بسيارى از بلاد و على الخصوص در بلاد مشرق پراگنده بودند ، تأثير داشت خاصه كه سنائى زود از غزنين پاى بيرون نهاد و در بلاد خراسان با رجال مختلف علم و عرفان معاشرت يافت .
سنائى چند سال از دورهء جوانى خود را در شهرهاى بلخ و سرخس و هرات و نيشابور گذراند و گويا در همان ايام كه در بلخ بود راه كعبه پيش گرفت . در قصيدهيى كه بمطلع ذيل در اشتياق كعبه سروده است :
گاه آن آمد كه با مردان سوى ميدان شويم * يك ره از ايوان برون آييم و بر كيوان شويم
از آنچه در سفر مكه براى او پيش ميآمد از قبيل دورى از يار و ياور و تحمل مشقات باديه و موت محتمل ، سخن رانده و از جملهء اين متاعب يكى دورى از بلخ را شمرده و گفته است :
از فراق شهر بلخ اندر عراق از چشم دل * گاه در آتش بويم و گاه در طوفان شويم
و علاوه برين معبر خود را از مرو و نيشابور شمرده و بعد از بلخ از منازل سر راه نام آن شهرها را آورده است « 1 » و اين خود مؤيد اين حدس ميتواند بود « 2 »
از مطالعه در همين قصيده چنين برميآيد كه سنائى با زن و فرزند و خانوادهء خود در خراسان بسر ميبرده و پدر و مادر او هنگام عزيمت وى به مكه در قيد حيات بودهاند « 3 »
هامش
( 1 ) -غم نباشد بيش مارا ز آن سپس روزى كه ما * از نشابور و مرود و مرو زى همدان شويم( 2 ) - آقاى مدرس رضوى در مقدمهء ديوان سنائى مبداء حركت سنائى را به مكه خراسان دانستهاند باستدلالات ايشان مراجعه شود .
( 3 ) -از پدر وز مادر و فرزند و زن ياد آوريم * ز آرزوى آن جگر بندان جگر بريان شويم
. . . چون رخ پيرى ببينيم از پدر ياد آوريم * همچو يعقوب پسر گمگشته با احزان شويم