و بنابرين سنائى در اوان سفر حج بپيرى نرسيده بود و هم درين اوان افكار عرفانى و انقطاع از جهان در او قوت گرفته و مست شراب باقى و از « بود خود فانى » شده بود « 1 »
بعد از بازگشت از سفر مكه ، شاعر مدتى در بلخ بسر برد و از آنجا بسرخس و مرو و نيشابور رفت و هرجا چندى در سايهء تعهد و نيكوداشت بزرگان علم و رؤساى محل بسر برد تا در حدود سال 518 « 2 » بغزنين بازگشت .
يادگارهاى پرارزش اين سفر دراز مقدارى از قصائد و اشعار سنائى است كه در خراسان سروده ، و كارنامهء بلخ كه در شهر بلخ ساخته است . امر مهمترى كه در زندگى سنائى اثر فراوان كرده و براى او در همين سفر حاصل شده ، تغيير حال و مجذوبيت اوست كه مخصوصا بر اثر معاشرت با دستهيى از رجال مهذّب در بلخ و سرخس و مرو حاصل گرديد و آثار اين معاشرتها و ارتباطها در اشعار و نامهاى بازماندهء او مشهود است .
برخى از صاحبان تراجم سنائى را شاگرد و پيرو شيخ ابو يوسف يعقوب همدانى دانستهاند . دولتشاه گفته است « چون از غزنين بخراسان آمد دست ارادت در دامن تربيت شيخ المشايخ ابو يوسف همدانى قدس سره زد و در خلوت نشست و عزلت اختيار كرد » « 3 » . ابو يوسف همدانى از كبار مشايخ تصوف است كه مدتها در خراسان سكونت و در آن ديار اهميت و شهرت داشت . نشست او بيشتر بمرو و هرات بود و گويا سنائى همانجاها به خدمت او رسيده و از بركات انفاس او برخوردار شده باشد . ابو يوسف شاگرد ابو على فارمدى استاد بزرگ تصوّف بوده و چند تن از بزرگان تصوّف نزد او شاگردى كردهاند . وفاتش را بسال 535 نوشتهاند « 4 » .
بعد از بازگشت بغزنين سنائى خانهيى نداشت و چنان كه ميگويد يكى از بزرگان
هامش
( 1 ) -رو كه هر تيرى كه از ميدان حكم آمد بما * هديه جان سازيم و آنگه سوى آن پيمان شويم
چون به دو باقى شديم از بود خود فانى شويم * چون به دو دانا شديم آنگه ز خود نادان شويم . . .و نيز رجوع شود به تحقيق آقاى مدرس رضوى درين باره . مقدمهء ديوان سنائى ص « ه »
( 2 ) - ايضا ص « ط »
( 3 ) - تذكرة الشعرا ص 59 چاپ هند
( 4 ) - نفحات الانس چاپ هند ص 337 - 339