و بعدها « مجدود » ناميده شده و از ابياتى كه در حديقه آمده و نقل كردهايم اشارهء مبهمى است بر اينكه مجدود نام ثانوى و بمنزلهء عنوان و لقبى براى اوست .
ولادت او بايد در اواسط يا اوايل نيمهء دوم قرن پنجم در غزنين اتفاق افتاده باشد و او بعد از رشد در شاعرى و بلوغ و مهارت درين فن به عادت زمان روى بدربار سلاطين نهاد و بدستگاه غزنويان راه جست و با رجال و معاريف آن حكومت آشنايى حاصل كرد . قديمترين سلطانى كه مدح وى در ديوان سنايى ديده مىشود مسعود بن ابراهيم است ( 492 - 508 ) و بعد ازو ذكر يمين الدوله بهرامشاه بن مسعود ( 511 - 552 ) را در ديوان وى و در حديقه مشاهده مىكنيم . در كارنامهء بلخ نيز كه ظاهرا قديمترين منظومهء مثنوى اوست ستايش سلطان مسعود بن ابراهيم ديده مىشود و بر اينكه ميگويند نخست مداح سلطان ابراهيم غزنوى بوده فعلا دليلى در دست نيست مگر آنكه بگوييم اواخر دورهء آن پادشاه را درك كرده بود . بهرحال سنايى در آغاز كار بمداحى اشتغال داشت و همان زندگى طربآميز شاعران دربارى را مىگذراند ولى چنان كه بايد كام خود از روزگار حاصل نمىكرد و از اشعار آبدار استادانهء خويش نصيبى نمىگرفت و رادمردان و ممدوحان موجبات رضاى وى را چنان كه بايد فراهم نمىآوردند « 1 » و او دردناك و مستمند در چنگ آز گرفتار بود تا آنكه يكباره خرسندى پرده از روى زيباى خود برانداخت و او را از ظلمت طمع رهايى بخشيد و جمال حقّ واله و شيدايش ساخت چنان كه دست از جهان و جهانيان بشست ، از آدميان ببريد ، از نيك و بدرمان و از غايت هشيارى بدگمان گشت . شاعرى مستغنى شد و بر دو كون آستين افشاند ، چنان كه بهرامشاه از پى اعزاز وى خواست تا خواهر خود به دو دهد ، نپذيرفت . بهرحال سنائى كه پيش ازين براى
هامش
( 1 ) -هستم من آن بلند كه گشتم ز چرخ پست * هستم من آن عزيز كه ماندم ز دهر خوار
از جهل عار باشد حظّم ازوست فخر * وز شعر فخر زايد قسمم ازوست عار
هرگز نيافتم بچنين شعرهاى نغز * از هيچ رادمرد بده شعر يك شعار
تا پنجگانهايم دهند از دويست شعر * اندر هزار روز دو چشمم شود چهار
هستى سخن چه سود كسى را كه نيستى * از سر همىبرآرد هر ساعتى دمار . . .