از مواردى كه درين قصيده با حروف سياه نمودهايم اين اشعار بدست ميآيد :
بر بنده نهاد جود تو بار گران * من بنده ز شكر عاجزم چون دگران
كردستم جرم سوى عفوت نگران * اين جرم بفضل زين رهى درگذران
* * *
شد ابر مطير نزد تو حيران * شد شمس منير پيش تو پنهان
در دانش و فضل آن دل پاكت * چون بحر قعير گشت بىپايان
نتواند بود مر ترا هرگز * همتا و نظير در همه گيهان
آسوده شدند با كف رادت * از شغل حقير شاعران يكسان
منصور شديم بر مراد دل * يزدانت نصير باد جاويدان
* * *
فرخنده كناد بر تو مولى * اى سعد الملك عيد اضحى
و آنكس كه بعيد مدح تو گفت * بررفته ز جاه تا بشعرى
اين رباعيها از رشيدى در لباب الالباب نقل شده است :
بر ياد تو بىتو اين جهان گذران * بگذاشتم اى ماه و تو از بىخبران
دست از همه شستم و نشستم بكران * چون بىتو گذشت بگذرد بىدگران
* * *
چشمى دارم همه پر از صورت دوست * با ديده مرا خوشست چون دوست دروست
از ديده و دوست فرق كردن نه نكوست * يا اوست بجاى ديده يا ديده خود اوست
* * *
اى چون گل سرخ دستمال هركس * چون ديدهء نرگس نگران در هر خس
مانند بنفشه سرنگونى ز هوس * چون لاله ز تو رنگ به كار آيد و بس
* * *
كس را طمع لب چو شهد تو مباد * جز فرقد و مه مرقد و مهد تو مباد
تو جهد كنى بهجر و من جِدّ بوصال * چون نيست بجدّ من بجهد تو مباد
* * *
اين چرخ كه او آب خردمند برد * در آتش انديشه مرا چند برد
آيا بكدام خاك درخواهم جست * بادى كه مرا سوى سمرقند برد