تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
ما را دل ار چه خستهء تير ملامتست * انديك « 1 » مر ترا همه خير و سلامتست ما را ندامتست بهجران تو نديم * رحم آر بر كسى كه نديمش ندامتست شبهاى من چو روز شد اندر فراق تو * و آن روز گر بدانى روز قيامتست گر شرط وصل من بقيامت بداى نگار * بر من قيامت آمد و بر تو غرامتست تا مستقيم دارى كار مرا همى * شكرى كه كارهاى تو بر استقامتست بر خون من كسى كه ملامت كند ترا * نزديك من سزاى هزاران ملامتست هرچ از تو بر من آيد تسليم كرده‌ام * عشق حقيقتى را اين يك علامتست
* * *
نار با انگور پندارى كه خصمان بوده‌اند * هر دوان با خون يكديگر شده همداستان ديدهء اين تا بچرخشت اندرون گريان شده * آن همى بر خنده بگشايد بدين شادى دهان
* * *
كسى كز او هنر و عيب بازخواهى جست * بهانه ساز و بگفتارش اندر آر نخست سفال را ز طپانچه زدن ببانگ آرند * ببانگ گردد پيدا شكستگى ز درست
* * * از بدايع اشعار مصنوع رشيدى يكى قصيدهء ذيل است كه آراسته بصنعت « توشيح » « 2 » مىباشد و شمس قيس آن را بعنوان نمونهء اين صنعت ذكر كرده است « 3 » :
اى كف راد تو در جود به از ابر بهار * خلق را با كف تو ابر بهارى بچه كار عالمى را دل از افشاندن باران كفت * خوش و خرم شد آراسته چون باغ بهار بيش از اندازهء اين طايفه بر بنده نهاد * جود تو بار گران ز آن دو كف گوهربار
هامش
( 1 ) - انديك : شايد كه ، بود كه . ( 2 ) - آنست كه در شعر بخشهاى مختلفى آورند كه چون آنها را بيرون كشند شعر تازه‌يى بر وزن ديگر بدست آيد . ( 3 ) - المعجم چاپ تهران ص 288 - 289 .