ما را دل ار چه خستهء تير ملامتست * انديك « 1 » مر ترا همه خير و سلامتست
ما را ندامتست بهجران تو نديم * رحم آر بر كسى كه نديمش ندامتست
شبهاى من چو روز شد اندر فراق تو * و آن روز گر بدانى روز قيامتست
گر شرط وصل من بقيامت بداى نگار * بر من قيامت آمد و بر تو غرامتست
تا مستقيم دارى كار مرا همى * شكرى كه كارهاى تو بر استقامتست
بر خون من كسى كه ملامت كند ترا * نزديك من سزاى هزاران ملامتست
هرچ از تو بر من آيد تسليم كردهام * عشق حقيقتى را اين يك علامتست
* * *
نار با انگور پندارى كه خصمان بودهاند * هر دوان با خون يكديگر شده همداستان
ديدهء اين تا بچرخشت اندرون گريان شده * آن همى بر خنده بگشايد بدين شادى دهان
* * *
كسى كز او هنر و عيب بازخواهى جست * بهانه ساز و بگفتارش اندر آر نخست
سفال را ز طپانچه زدن ببانگ آرند * ببانگ گردد پيدا شكستگى ز درست
* * * از بدايع اشعار مصنوع رشيدى يكى قصيدهء ذيل است كه آراسته بصنعت « توشيح » « 2 » مىباشد و شمس قيس آن را بعنوان نمونهء اين صنعت ذكر كرده است « 3 » :
اى كف راد تو در جود به از ابر بهار * خلق را با كف تو ابر بهارى بچه كار
عالمى را دل از افشاندن باران كفت * خوش و خرم شد آراسته چون باغ بهار
بيش از اندازهء اين طايفه بر بنده نهاد * جود تو بار گران ز آن دو كف گوهربار
هامش
( 1 ) - انديك : شايد كه ، بود كه .
( 2 ) - آنست كه در شعر بخشهاى مختلفى آورند كه چون آنها را بيرون كشند شعر تازهيى بر وزن ديگر بدست آيد .
( 3 ) - المعجم چاپ تهران ص 288 - 289 .