هر ديده كه عاشق است خوابش مدهيد * هر دل كه در آتش است آبش مدهيد
دل از بر من رميده از بهر خدا * گر آيد و در زند جوابش مدهيد
* * *
با يارم اگر نيست ره ديدارى * آريد ببالين منش يكبارى
تا گر من دلخسته نبينم رويش * او كشتهء خويش را ببيند بارى
* * *
تا بود هميشه خون روان بود از دل * وين بيشه تمام ارغوان بود از دل
بر هر سر خار صد نشان بود از دل * با اينهمه عشق سر گران بود از دل
18 - رشيدى
سيد الشعرا « 1 » استاد ابو محمد بن محمد رشيدى سمرقندى « 2 » از استادان قرن ششم و از شاعران نامآور ماوراء النهر است . وى از اهل سمرقند بوده و نام و كنيه و لقب او را تاج الشعراء ابو رشيد عبد اللّه يا عبد السيد . . . نيز نوشتهاند « 3 » . نظامى عروضى دربارهء او گفته است كه « استاد رشيدى با امير الشعرا عمعق در روزگار سلطان خضر بن ابراهيم مداح و مخصوص خدمت ستى زينب منكوحهء خضر خان بود و او رشيدى را ميستود و تقرير فضل او ميكرد تا كار رشيدى بالا گرفت و سيد الشعرايى يافت و پادشاه را در وى اعتقادى پديد آمد و صلتهاى گران بخشيد . . . .
و ميانهء او و عمعق كدورتى بود چنان كه اشعار او را در خدمت خضر خان به « بىنمكى » وصف كرد و او در جواب عمعق چنين گفت :
شعرهاى مرا به بىنمكى * عيب كردى ، روا بود ، شايد !
شعر من همچو شكّر و شهدست * وندرين دو نمك نكو نايد
شلغم و باقليست گفتهء تو * نمك اى قلتبان ترا بايد ! » « 4 »
هدايت نام او را « ارشدى » آورده و گفته است گويند « همان استاد رشيدى است
هامش
( 1 ) - چهارمقالهء نظامى عروضى ص 46
( 2 ) - لباب الالباب ج 2 ص 176
( 3 ) - حواشى تاريخ بيهقى بقلم آقاى سعيد نفيسى ج 3 ص 1348
( 4 ) - نقل باختصار از چهارمقاله چاپ ليدن ص 46 - 47