تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
گلبن عروس‌وار بياراست خويشتن * و ابرش مشاطه‌وار همىشويد از غبار گاهى طويله « 1 » آردش از گوهرين سرشك * گاهى نقاب سازدش از پردهء بخار آن لاله بين نهفته در او آب چشم ابر * گويى كه جامهاى عقيق است پرعقار يا شعلهاى آتش تيزست اندر آب * يا موجهاى لعل بدخشى است در بحار يك باغ لعبتان بهشتى شدند باز * آراسته بدرّ و گهر گوش و گوشوار اين از رداء رضوان پوشيده پيرهن * و آن از پر فريشتگان دوخته ازار آن لوحهاى موسى بين گِردگِرد دشت * و آن صفحهاى مانى بين بر سر چنار از ژاله نقش آن‌همه پرگوهر بديع * وز لاله فرش اين‌همه ياقوت آبدار رنگست رنگ‌رنگ همه كوهسار و كوه * طرفه است طرفه‌طرفه همه طرف جويبار يك كوهسار نعرهء نخجير جفت جوى * يك مرغزار ناله و الحان مرغ‌زار هامون ستاره رخ شد و گردون ستاره‌بخش * صحرا ستاره برشد و گلبن ستاره بار اى نوبهار عاشق آمد بهار نو * من بنده دورمانده از آن روى چون بهار گرد وداعگاه تو اى دوست روز و شب * داودوار مانده خروشان و سوگوار پيرامنم ز آب دو ديده چو آبگير * پيراهنم ز خون دلم همچو لاله‌زار نى بر وصال روى تو اى دوست دسترس * نى بر دريغ و حسرت هجران تو قرار گه لاله بردمد برخم بر ز خون دل * گه سبزه بردمد ز نم ديده بر كنار هر قطره‌يى كز آب دو چشمم فروچكد * گردد ز آتش دلم اندر زمان شرار روزى هزاربار به پيش خيال تو * ديده كنم بجاى سرشك اى صنم نثار اى يادگار مانده مرا ياد روى خويش * ياد رهى نوشته تو بر پشت يادگار از تو به ياد روى تو خرسند گشته‌ام * ز آن پس كه مىبداشتمت در دل استوار گر يك‌نفس فراق تو انديشه كردمى * گشتى ز بيم هجر تن و جان من فگار اكنون تو دورى از من و من زنده مانده‌ام * سختا كه آدميست بر احداث روزگار شرطست مر مرا كه نگيرم بجز تو دوست * عهدست مر مرا كه نخواهم بجز تو يار
هامش
( 1 ) - طويله : گردن‌بند و هر چيزى كه برشته كشيده باشند .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 544 | ذبيح الله صفا