گر كالبد به خاك رساند مرا فراق * در زير خاك باشمت اى دوست دوستدار
ما بندگان شاه جهانيم و نيكعهد * جز نيكعهد نبود نزديك شهريار
* * *
خيال آن صنم سر و قد سيم ذقن * بخواب دوش يكى صورتى نمود به من
هلالوار رخ روشنش گرفته خسوف * كمندوار قد راستش گرفته شكن
نه نزد عارض گلرنگ او نشانهء گل * به گرد سينهء سيمين او نسيم سمن
سمنش سوخته و ريخته گلش در گِل * يكى ز دود دريغ و يكى ز باد محن
رخى كه بود چو جان فريشته رخشان * ز خاك و خون شده همچون لباس اهريمن
شهيدوار به خون اندرون گرفته مقام * غريبوار به خاك اندرون گرفته وطن
يكى سرشك و هزارانهزار درد و دريغ * يكى دريغ و هزارانهزار گُرم و حزن
گسسته بر رخ بيجاده گون طويلهء در * گرفته در عرق گوهرين عقيق يمن
چه گفت گفت دريغا اميد من كه مرا * غلط فتاد چنين در وفا و مهر تو ظن
گمان نبرده بدم من كه تو بدين زودى * صبوروار ببندى زياد بنده دهن
هنوز نرگس سيراب من نديده جهان * هنوز سوسن آزاد من نديده چمن
هنوز ناچِده از بوستان من كس گل * هنوز ناشده سير اين لبان من ز لبن
كنار پرگل من رفته در كنار زمين * تو در كنار سمن سينگان سيم بدن
بنفشه موى مرا خاك برگشاده گره * تو با بنفشه عذاران گره زده دامن
همان كسم كه بدى صورتم جمال بهار * همان كسم كه بدى عارضم نگار ختن
همان كسم كه مرا هركه ديدييى گفتى * سهيل مشكينمويى و ماه زهره ذقن
كنون به زير زمينم چو صد هزار غريب * گرفته اين تن مسكين من به گل مسكن
ز خاك و خشت همى كرده بستبر و بالين * ز درد و حسرت كرده ازار و پيراهن
چو چشمهاى يتيمان ز آب ديده لحد * چو جامههاى شهيدان ز خون ديده كفن
نه كس بيارد روزى ز روزگارم ياد * نه كس بگردد روزى مرا بپيرامن
به زير خاك فراموش گشته بر دل خلق * ستم رسيده ز جور زمانهء ريمن