تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
پسر عمعق بود . هدايت او را « حميد الدين » نيز خوانده است « 1 » و آذر گويد كه عمعق در آخر عمر خود منزوى شد و حميدى ، پسرش را عوض خود بمجلس سلاطين فرستادى » « 2 » و هدايت مينويسد كه سنجر مرثيه‌يى براى دختر خود از عمعق خواست و او « مرثيه‌يى گفت و به جهت ضعف پيرى با حميدى پسر خود فرستاد » . اين حميدى را چنان كه بعد خواهيم ديد با سوزنى مهاجات بود . بعضى از تذكره‌نويسان مانند آذر نوشته‌اند كه : « گويند عمعق صد سال متجاوز عمر كرده و در آخر عمر منزوى شد » . وفات او را هدايت در سال 542 نگاشته است و صادق بن صالح در شاهد صادق در سال 551 و تقى الدين كاشى در 543 ميداند . قول صادق مردود است چه عروضى در چهارمقاله كه در حدود سال 550 نوشته است از عمعق چون رفتگان سخن ميگويد « 3 » و از اينروى نميتوان عمعق را در 551 زنده پنداشت و بايد قول تقى الدين يا هدايت را به صحت نزديكتر شمرد يعنى وفات او را در 542 يا 543 دانست . عمر عمعق را چنان كه ديديم متجاوز از صد سال نوشته‌اند و اگرچه درين باب اطلاع كاملى نداريم ولى با قرائنى كه در دست است ميتوان اين قول را باور داشت زيرا قديمترين خان از ملوك خانيه كه عمعق ستوده است ، شمس الملك نصر بن ابراهيم است كه در سال 460 بسلطنت نشست و اگر عمعق را در ابتداى سلطنت شمس الملك مثلا بيست ساله بدانيم بايد ولادت او در حدود سال 440 اتفاق افتاده باشد و بدين ترتيب در سال 542 يا 543 تقريبا 102 يا 103 سال داشت . عمعق با پادشاهان ذيل معاصر و مداح آنان بوده است : ابو الحسن شمس الملك نصير الدوله ناصر الدين نصر بن طمغاج خان ابراهيم بن نصر كه در 460 بسلطنت نشست و بنقل زامبور در 472 درگذشت « 4 » ولى دلايلى در دست
هامش
( 1 ) - مجمع الفصحا ج 1 ص 197 ( 2 ) - آتشكده چاپ بمبئى ص 322 ( 3 ) - و مثلا مينويسد : « امير عمعق امير الشعرا بود و از آن دولت حظ تمام گرفته . . . » ( 4 ) -Zambaur , Manuel de genealogie et de chronologie pour l'his toire de l'Iran Hanovre , 1927 , p . 207 .