تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
ناميده « 1 » . عنوان امير الشعرايى او را كه در دستگاه خاقانيان داشته است ، نظامى عروضى نقل كرده و به همين سبب او را يك بار « امير عمعق » ناميده است « 2 » . تخلص او را برخى « عميق » يا « عميقى » دانسته‌اند و در مقدمه‌يى كه بر ديوان عمعق چاپ تبريز نگاشته شده به همين عقيده رفته و استدلالا بنسخهء بهارستان جامى كه بوسيلهء « شمعى » ترجمه شده و تاريخ كتابت آن 1034 است استشهاد كرده‌اند . چه در آنجا بجاى عمعق نوشته است « عميقى رحمه اللّه » . علت اصلى اين اشتباه نيافتن معنايى براى كلمهء « عمعق » است كه واقعا بىمعنى است ليكن بسبب روشن نبودن معنى « عمعق » نميتوان قولى را كه صاحب مقدمهء ديوان چاپى عمعق بر آن رفته است ، پذيرفت زيرا اولا همهء تذكره‌نويسان و صاحبان كتب ادبى « لقب شعرى » او را « عمعق » نوشته‌اند و ثانيا معاصران او هم نام ويرا به همين گونه در اشعار خود آورده‌اند چنان كه آن را بهيچروى نميتوان « عميق » يا « عميقى » قرائت كرد مثلا در اين دو بيت از انورى :
سواد نظم مرا گر شود ز آب گذر * كنند فخر رشيدى و صابر و عمعق * هم بر آنگونه كه استاد سخن عمعق گفت * خاك خون‌آلود اى باد باصفاهان بر
اشكالى را كه مهمل بودن كلمهء « عمعق » بميان ميآورد ، ضبط ديگرى از اين كلمه يعنى « عمعق » كه بمعنى مرغى هشيار است « 3 » ، بر طرف مىكند . اين ضبط را در نسخه‌يى خطى از ديوان سوزنى ديده‌ام كه در كتابخانهء مدرسهء سپهسالار مضبوطست . سوزنى در قصيده‌يى گفته است :
من آنكسم كه چو كردم بهجو گفتن راى * هزار منجيك از پيش من كم آرد پاى خجسته خواجه نجيبى ، خطيرى و طيّان * قريع و عقعق و وكاك و فرد يافه دراى اگر بعهد منندى و در زمانهء من * مراستى ز ميان‌شان همه براى و دراى ( كذا )
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 2 ص 181 ( 2 ) - چهارمقاله ص 46 ( 3 ) - چنان كه در اين مصراع از لامعى مىبينيم :هشيارتر ز عقعق و چابك‌تر از زغن