تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
و اگر اين ضبط درست باشد بايد چنين پنداشت كه تخلص شاعر در اصل عقعق بوده و بعد بر اثر اشتباه نسّاخ به صورت متداول در دواوين و تذكره‌ها و كتب ادب ، يعنى عمعق درآمده و به همين نحو شهرت يافته است . همچنانكه گفتيم عمعق در دربار خضر خان بن ابراهيم بامير الشعرا ملقب بوده و امين احمد رازى ويرا « سلطان العلما » نيز خوانده « 1 » و هم در شرح احوالش شايد به همين مناسبت نوشته است كه عمعق « بر سرير فصاحت سلطان بود » ولى شايد اين لقب در شمار عناوينى باشد كه تذكره‌نويسان براى شاعران ذكر مىكنند و معمولا نمايندهء احترام نويسنده بآنانست نه دليل وجود فعلى آن . مولد عمعق بخاراست و گذشته از آنكه تذكره‌نويسان در اين باب متفق القولند از بعضى ابيات شاعر نيز برميآيد كه وى از اهل بخارا بود چه نسبت به اين شهر كمال اشتياق را اظهار مىكند و در يكى از قصائد خويش چون دلسوختگان و مهجوران بخارا را از دور و گويا از سمرقند درود و سلام ميفرستد و ميستايد « 2 » . وى بعد از مهارت در شعر و ادب از بخارا بسمرقند رفت و بدربار آل خاقان راه يافت و از اين غربت و فراق وطن بشرف و افتخار رسيد « 3 » . عمعق از دولت آل خاقان « حظى تمام گرفته و تجملى قوى يافته ، چون غلامان ترك و كنيزكان خوب و اسبان راهوار و ساختهاى زر فاخر و ناطق و صامت فراوان ، و در مجلس پادشاه عظيم محترم بود ، بضرورت ديگر شعرا را خدمت او همىبايست كردن . . . » « 4 » . از بازماندگان شاعر در تذكره‌ها « حميدى » نامى را ذكر كرده و گفته‌اند
هامش
( 1 ) - تذكرهء هفت‌اقليم در ضمن فهرست اسامى شعرا و در شرح حال عمعق . ( 2 ) -. . . كه رويرا ببخارا نهاد و گفت به مهر * ايا بخارا بر تو درود باد و سلام بدست دولت و اقبال و اتفاق قضا * هميشه خرم و آباد بادى و پدرام چنين شنيدم كاندر كتابها لقبت * مدينة المحفوظ است و قبة الاسلام نسيم باد تو مشك است و آب ابر تو شير * هوات كان مرادست و خاك معدن كام . . .( 3 ) -مرا اگر نبدى غربت و فراق وطن * كجا بدى شرف خدمت عماد دول( 4 ) - چهارمقاله ص 46