ز آوردن من نبود گردون را سود * وز بردن من جاه و جمالش نفزود
وز هيچ كسى نبود و گوشم نشنود * كآوردن و بردن من از بهر چه بود
* *
اى دل غم اين جهان فرسوده مخور * بيهوده نهاى غمان بيهوده مخور
چون بوده گذشت و نيست نابوده پديد * خوش باش غم بوده و نابوده مخور
* *
وقت سحرست خيز اى مايهء ناز * نرمكنرمك باده خور و چنگ نواز
كآنها كه بجايند نپايند بسى * ز آنها كه شدند كس نمىآيد باز
* *
از جملهء رفتگان اين راه دراز * بازآمده كيست تا بما گويد راز
پس بر سر اين دوراههء آز و نياز * تا هيچ نمانى كه نمىآيى باز
* *
جامى است كه عقل آفرين ميزندش * صد بوسه ز مهر بر جبين ميزندش
اين كوزهگر دهر چنين جام لطيف * ميسازد و باز بر زمين ميزندش
* *
هريك چندى يكى برآيد كه منم * با نعمت و با سيم و زر آيد كه منم
چون كارك او نظام گيرد ، روزى * ناگه اجل از كمين درآيد كه منم !
* *
من مى نه ز بهر تنگدستى نخورم * يا از غم رسوايى و مستى نخورم
من مى ز براى خوشدلى مىخوردم * اكنون كه تو بر دلم نشستى نخورم
* *
يك روز ز بند عالم آزاد نيم * يك دم زدن از وجود خود شاد نيم
شاگردى روزگار كردم بسيار * در كار جهان هنوز استاد نيم
* *