تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
درياب كه از روح جدا خواهى رفت * در پردهء اسرارِ فنا خواهى رفت مى نوش ندانى از كجا آمده‌اى * خوش باش ندانى بكجا خواهى رفت
* *
فصل گل و طرف جويبار و لب كشت * با يك دو سه اهل و لعبتى حورسرشت پيش آر قدح كه باده‌نوشان صبوح * آسوده ز مسجدند و فارغ ز كنشت
* *
گويند كسان بهشت با حور خوشست * من ميگويم كه آب انگور خوشست اين نقد بگير و دست از آن نسيه بدار * كآواز دهل شنيدن از دور خوشست
* *
مهتاب بنور دامن شب بشكافت * مى نوش دمى بهتر از اين نتوان يافت خوش باش و مينديش كه مهتاب بسى * اندر سر خاك يك‌بيك خواهد تافت
* *
مى خوردن و شاد بودن آيين منست * فارغ بودن ز كفر و دين دين منست گفتم بعروس دهر كابين تو چيست * گفتا دل خرم تو كابين منست
* *
اين كوزه كه آبخوارهء مزدوريست * از ديدهء شاهى و دل دستوريست هر كاسهء مى كه در كف مخموريست * از عارض مستى و لب مستوريست
* *
مى لعل مذابست و صراحى كانست * جسم است پياله و شرابش جانست آن جام بلورين كه ز مى خندانست * اشكى است كه خون دل در او پنهانست
* *
مى نوش كه عمر جاودانى اينست * خود حاصلت از دور جوانى اينست هنگام گل و باده و ياران سرمست * خوش باش دمى كه زندگانى اينست
* *
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 532 | ذبيح الله صفا