ميبايست با وزير سلجوقيان همسال باشند و چون خواجه بسال 408 ولادت يافته بود پس ناگزير سن دو همدرس او هنگام وفات ميبايست بقريب يكصد و بيست رسيده باشد و چنين امر غريب الاتفاقى در شرح حال اين دو بزرگ به نظر نرسيده است .
خلاصهء سخن دربارهء خيام آنست كه وى از مشاهير حكما و منجمين و اطبا و رياضيان و شاعران بوده است . معاصران او ويرا در حكمت تالى بو على ميشمردند و در احكام نجوم قول او را مسلم ميداشتند و در كارهاى بزرگ علمى از قبيل ترتيب رصد و اصلاح تقويم و نظاير اينها به دو رجوع ميكردند « 1 » . براى حكيم سفرهايى بسمرقند و بلخ و هرات و اصفهان و حجاز ذكر كرده و گفتهاند كه با همهء فرزانگى مردى تندخوى بود و بسبب تفوّه بحقايق و اظهار حيرت و سرگشتگى در حقيقت احوال وجود و ترديد در روزشمار و ترغيب باستفاده از لذائذ موجود و حال ، و امثال اين مسائل كه همه خارج از حدود ذوق و درك مردم ظاهربين است ، مورد كينهء علماء دينى بود .
دربارهء او گفتهاند كه در تعليم و تصنيف ضنّت داشت . ضنّت در تأليف نسبت بىمعنايى به نظر ميآيد ، ولى بخل در تعليم شايد بر اثر آن بود كه حكيم شاگردى كه شايستهء درك سخنان او باشد نمىيافت .
وفات خيام را غالبا در سنين 509 ( روايت تاريخ الفى ) و 517 نوشتهاند . نظامى عروضى چنان كه ديدهايم او را بسال 506 ( ستّ و خمسمأئة ) به شهر بلخ در كوى برده - فروشان در سراى امير ابو سعيد جرّه ملاقات كرده بود « 2 » و بنابرين خيام تا سال 506 زنده بود . عروضى در دنبال سخنان خود آورده است كه چون بسال 530 بنشابور رسيد چهار ( ن : چند ) سال بود تا آن بزرگ روى در نقاب خاك كشيده بود . اگر بنقل بعضى از نسخ كه « چهار سال » ضبط كردهاند اعتماد كنيم وفات استاد در حدود 526 يا 527 اتفاق افتاده بود و اگر چند سال صحيح باشد بايد در يكى از سنين بين 506 و 530 فوت كرده باشد . مرحوم عباس اقبال آشتيانى در تحقيقى كه دربارهء احوال خيام كرده سال 517 را
هامش
( 1 ) - كامل التواريخ ابن اثير حوادث سال 467
( 2 ) - چهارمقاله ص 62 - 63