تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
ولى با توجه بسنين وفاتى كه براى خيام ذكر شده قبول اين نظر دشوارست زيرا بايد نزد - يك يكصد و بيست سال عمر كرده باشد و حال آنكه در بيان احوال او هيچگاه بسن زياد و پيرى خارق العاده‌يى اشاره نشده است . قديمترين مأخذى كه در آن از خيام نامى آمده چهارمقالهء نظامى عروضى است و خلاصهء سخن نظامى دربارهء وى آنست كه بسال 506 در كوى برده‌فروشان بلخ به خدمت خواجه امام عمر خيامى رسيد و در ميان مجلس عشرت از وى شنيد كه ميگفت « گور من در موضعى باشد كه هر بهارى شمال بر من گل‌افشان مىكند » و چون در سال 630 بنيشابور رسيد چند سال ( يا چهار سال ) بود كه از وفات او مىگذشت و نيز دربارهء اختيار او در نجوم حكايتى دارد . بعد از نظامى عروضى ، ابو الحسن على بن زيد بيهقى ، كه خود خيام را در ايام جوانى ملاقات كرده بود ، شرحى مفصل دربارهء خيام دارد . خلاصهء سخن وى دربارهء خيام چنين است : الدستور الفيلسوف حجة الحق عمر بن ابراهيم الخيام در نيشابور ولادت يافته و نياكان او هم از آن شهر بوده‌اند و او خود تالى ابو على در اجزاء علوم حكمت بود جز آنكه خويى تند داشت ، ذكاى او چندان بود كه در اصفهان هفت بار كتابى را خواند و حفظ كرد و چون بنيشابور بازگشت آن را املاء نمود و بعد از آنكه املاء او را با نسخهء اصل مقابله كردند بين آنها تفاوت بسيار نديدند . وى در تصنيف و تعليم ضنّت داشت و من ازو تصنيفى نديده‌ام مگر كتابهاى : مختصر فى الطبيعيات ، رسالة فى الوجود ، رسالة فى الكون و التكليف . خيام در لغت و فقه و تواريخ عالم بود و گويند كه امام عمر ( يعنى خيام ) روزى بر شهاب الاسلام عبد الرزاق پسر فقيه اجل ابو القاسم عبد اللّه بن على وزير سلجوقى و برادرزادهء نظام الملك وارد شد . وزير با امام القراء ابو الحسن الغزّال نشسته بود و با يكديگر دربارهء اختلاف قراء در آيه‌يى از آيات قرآن سخن مىگفتند . چون خيام درآمد شهاب الاسلام گفت اينك مرد خبيرى را يافته‌ايم ! آنگاه از امام پرسيد و او وجوه اختلاف قراء و علل هريك از آنها را در مورد آيهء مذكور بگفت و قرائتهاى شاذ و علل آنها را ذكر كرد و يك وجه را بر ساير وجوه برترى داد . اما در اجزاء