حركات بدنى و تنزيه نفس انسانى بر طلب واحد تحريض مىكرد . به همين سبب متأخرين صوفيه با توجه به چيزى از ظواهر شعر او خواستهاند او را بطريقهء خود نسبت دهند و آن اشعار را در مجالس خود بخوانند ، و حال آنكه باطن آنها بمنزلهء مارهاى گزندهيى براى شريعت است . چون اهل زمان بر دين او طعن زدند بر جان خود بيمناك شد و عنان زبان و قلم را از گفتار بكشيد . . . « 1 »
زكريا بن محمود قزوينى « 2 » داستانى از مخالفت فقها را با خيام آورده و گفته است يكى از آنان هر روز صبح پيش از برآمدن آفتاب نزد او ميرفت و درس حكمت ميخواند و چون بميان مردم ميآمد از او ببدى ياد مىكرد . عمر خيام يك بار چند تن را با طبل و بوق در خانهء خود پنهان كرد . چون فقيه به عادت خود بخانهء وى آمد فرمان داد تا طبلها و بوقها را بصدا درآوردند . مردم از هر سوى در خانهء او گرد آمدند . عمر گفت :
« اى مردم نيشابور اين فقيه شماست كه هر روز در همين هنگام نزد من ميآيد و درس حكمت مىآموزد و آنگاه پيش شما از من به نحوى كه ميدانيد ياد مىكند . اگر من همان باشم كه او ميگويد پس چرا از من علم مىآموزد و اگر چنين نيست پس چرا از استاد خود ببدى ياد مىكند ! »
از جملهء مطالبى كه در كتب بعدى دربارهء خيام آمده داستان مجعول دوستى خيام و حسن صباح و خواجه نظام الملك از اوان كودكى و همدرسى نزد يك استاد است كه نخست از كتاب سرگذشت سيدنا در كتاب جامع التواريخ رشيد الدين فضل اللّه نقل شده و از آن كتاب بكتب ديگرى از قبيل تاريخ گزيده و روضة الصفا و حبيب السير و تذكرهء دولتشاه راه جسته است . اگرچه اين هر سه بزرگ معاصر يكديگر بودهاند ليكن تصور همشاگردى آنان بعيد به نظر ميآيد زيرا وفات خيام چنان كه خواهيم گفت در حدود سال هاى 509 يا 517 يا سنين ديگر است كه ذكر كردهاند و وفات حسن صباح در سال 518 اتفاق افتاده و اگر اين سه در كودكى با نظام الملك در نزديك استاد درس ميخواندند
هامش
( 1 ) - اخبار الحكما چاپ لايپزيگ ص 243 - 244
( 2 ) - آثار البلاد و اخبار العباد طبع و وستفلد ص 318