تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
چه آفتست كه از مادرش رسيد به من * مرا بكشت چو او را بزاد مادر او
* * *
شدست باغ پر از رشتهاى درّ خوشاب * شدست راغ پر از تودهاى عنبر ناب بباغ و راغ مگر باد و ابر دادستند * بتوده عنبر ناب و برشته درّ خوشاب غراب رفت و تذرو آمد و شد اى عجبى * زمين چو پرّ تذرو و هوا چو پرّ غراب چمن شدست چو محراب و عندليب همى * زبور خواند داودوار در محراب هوا ز ابر چو پوشيد جوشن و خفتان * ز عكس خويش كمان كرد و بسدّين نشّاب « 1 » ميان سبزه نگر برگ لالهء نعمان * ميان لالهء نعمان سرشكهاى سحاب يكى چنان كه بزنگار برزنى شنگرف * يكى چنان كه بشنگرف برزنى سيماب سرشك ابر گلاب و شكوفه كافورست * چو صندلست بجوى و بفرغر اندر آب هنوز ناشده طبع جهان بغايت گرم * چرا علاجش كافور و صندلست و گلاب همىشود مطر اندر تراب مرواريد * بفعل و طبع مگر چون صدف شدست تراب
* * *
در عشق توام اميد بهروزى نيست * وز عهد شب وصال تو روزى نيست از آتش تو دلم چرا ميسوزد * چون هيچ ترا عادت دلسوزى نيست
* * *
چشمى دارم ز اشك پيمانهء عشق * جانى دارم ز سوز پروانهء عشق هر روز منم مقيم در خانهء عشق * هشيار همه جهان و ديوانهء عشق
* * *
بر خاك سر كوى تو اى عشق‌پرست * تنها نه منم فتاده شوريده و مست چون من بسر كوى تو صد عاشق هست * از پاى بيفتاده و جان بر كف دست
* * *
آن زلف مشكبار بر آن روى چون بهار * گر كوتهست كوتهى از وى عجب مدار
هامش
( 1 ) - نشّاب : تير