درآى از صحبت ميثاق آدم * برو تا نوبت ميعاد محشر
ببين تأثير او در شرق و در غرب * ببين آثار او در بحر و در بر
حقيقتدان كه بىفرمان او نيست * بعالم نقطهيى از نفع و از ضر
گواهى ده كه بىتقدير او نيست * بگيتى ذرهيى از خير و از شر
ازو دور سپهر چنبرى را * همىگويى كه گيتى شد مسخر
درآرد قهر او روز قيامت * سپهر چنبرى را سر بچنبر
از آن روزى تفكر كن كه ايزد * به حق باشد ميان خلق داور
چنان بايد كه تخمى كارى امروز * كه آن روزت همه نيكى دهد بر
بتوفيق و بتأييد الهى * مراد بندگان گردد ميسر
بود توفيق او را حمد واجب * بود تأييد او را شكر درخور
* * *
گفتم مرا سه بوسه ده اى ماه دلستان * گفتا كه ماه بوسه كرا داد در جهان
گفتم فروغ روى تو افزون بود بشب * گفتا بشب فروغ دهد ماه آسمان
گفتم بيك مكانت نبينم بيك قرار * گفتا كه مه قرار نگيرد بيك مكان
گفتم كه از خط تو فغانست خلق را * گفت از خسوف ماه بود خلق را فغان
گفتم چرا گشاده ندارى دهان و لب * گفتا كه مه گشاده ندارد لب و دهان
گفتم كه گلستان شگفتست بر رخت * گفتا شگفت باشد بر ماه گلستان
گفتم رخ تو راه قلندر به من نمود * گفتا كه ماه راه نمايد بكاروان
گفتم ز چهرهء تو تنم را زيان رسيد * گفتا ز ماه تار قصب را بود زيان
گفتم عجب بود كه در آغوش گيرمت * گفتا كه بس عجب نبود ماه در كمان
گفتم كه بر كف تو ستاره است جام مى * گفتا كه با ستاره بود ماه را قران
گفتم قران ماه و ستاره بهم كجاست * گفتا ببزمگاه وزير خدايگان
* * *
شب نمايد در صفت زلفين آن بت روى را * مه نمايد در صفت رخسار آن دلجوى را