تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
درآى از صحبت ميثاق آدم * برو تا نوبت ميعاد محشر ببين تأثير او در شرق و در غرب * ببين آثار او در بحر و در بر حقيقت‌دان كه بىفرمان او نيست * بعالم نقطه‌يى از نفع و از ضر گواهى ده كه بىتقدير او نيست * بگيتى ذره‌يى از خير و از شر ازو دور سپهر چنبرى را * همىگويى كه گيتى شد مسخر درآرد قهر او روز قيامت * سپهر چنبرى را سر بچنبر از آن روزى تفكر كن كه ايزد * به حق باشد ميان خلق داور چنان بايد كه تخمى كارى امروز * كه آن روزت همه نيكى دهد بر بتوفيق و بتأييد الهى * مراد بندگان گردد ميسر بود توفيق او را حمد واجب * بود تأييد او را شكر درخور
* * *
گفتم مرا سه بوسه ده اى ماه دلستان * گفتا كه ماه بوسه كرا داد در جهان گفتم فروغ روى تو افزون بود بشب * گفتا بشب فروغ دهد ماه آسمان گفتم بيك مكانت نبينم بيك قرار * گفتا كه مه قرار نگيرد بيك مكان گفتم كه از خط تو فغانست خلق را * گفت از خسوف ماه بود خلق را فغان گفتم چرا گشاده ندارى دهان و لب * گفتا كه مه گشاده ندارد لب و دهان گفتم كه گلستان شگفتست بر رخت * گفتا شگفت باشد بر ماه گلستان گفتم رخ تو راه قلندر به من نمود * گفتا كه ماه راه نمايد بكاروان گفتم ز چهرهء تو تنم را زيان رسيد * گفتا ز ماه تار قصب را بود زيان گفتم عجب بود كه در آغوش گيرمت * گفتا كه بس عجب نبود ماه در كمان گفتم كه بر كف تو ستاره است جام مى * گفتا كه با ستاره بود ماه را قران گفتم قران ماه و ستاره بهم كجاست * گفتا ببزمگاه وزير خدايگان
* * *
شب نمايد در صفت زلفين آن بت روى را * مه نمايد در صفت رخسار آن دلجوى را
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 519 | ذبيح الله صفا