از روى يار خرگهى ايوان همىبينم تهى * وز قد آن سرو سهى خالى همىبينم چمن
بر جاى رطل و جام مى گوران نهادستند پى * بر جاى چنگ و ناى و نى آواز زاغست و زغن
از خيمه تا سعدى بشد وز حجره تا سلمى بشد * وز حجله تا ليلى بشد گويى بشد جانم ز تن
نتوان گذشت از منزلى كآنجا نيفتد مشكلى * از قصهء سنگين دلى نوشين لبى سيمين ذقن
آنجا كه بود آن دلستان با دوستان در بوستان * شد گرگ و روبه را مكان شد گور و كرگس را وطن
ابرست بر جاى قمر زهرست بر جاى شكر * سنگست بر جاى گهر خارست بر جاى سمن
آرى چو پيش آيد قضا مروا شود چون مرغوا * جاى شجر گيرد گيا جاى طرب گيرد شجن
كاخى كه ديدم چون ارم خرمتر از روى صنم * ديوار او بينم بخم مانندهء پشت شمن
تمثالهاى بُلعجب چاك آوريده بىسبب * گويى دريدند اى عجب بر تن ز حسرت پيرهن
زينسان كه چرخ نيلگون كرد اين سراها را نگون * دَيّار كى گردد كنون گرد ديار يار من
يارى برخ چون ارغوان حورى بتن چون پرنيان * سروى بلب چون ناردان ماهى بقد چون نارون
نيرنگ چشم او فره برسيمش از عنبر زره * زلفش همه بند و گره جعدش همه چين و شكن
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 516
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٥١٦