تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
يكى را از شقاوت داغ بر دل * يكى را از سعادت تاج بر سر چه گويى اندرين دو مرغ پرّان * همه‌ساله گريزان يك ز ديگر يكى را از سياهى قيرگون بال * يكى را از سپيدى سيمگون پر چه گويى اندرين سرگشته پيلان * معلق در هوا با كوس و تندر گهى پاشنده بر كهسار كافور * گهى بارنده در گلزار گوهر چه گويى اندرين محراب موبد * كه خوانندش همى رخشنده آذر لطيفى چون گل و لاله كه او شد * گل و لاله بر ابراهيم آزر چه گويى اندرين سيماب روشن * فروزنده همه گيتى سراسر كه در دريا به زخم چوب موسى * يكى ديوار شد پرروزن و در چه گويى اندرين پيك دونده * ز حد باختر تا حدّ خاور كه تخت مملكت را بود حمال * بايام سليمان پيمبر چه گويى اندرين تاريك مركز * كزو خيزد نبات و گوهر و زر گرفته صد هزاران كالبد را * به درد و داغ در آگوش و در بر چه پندارى كه چندينى عجايب * به وصف اندر يك از ديگر عجبتر شود بىصانعى هرگز مهيا * بود بىقادرى هرگز مقدّر كرا باشد چنين انديشه ممكن * كرا باشد چنين گفتار باور نه بىخلّاق باشد خلق عالم * نه بىنقاش باشد نقش دفتر چو بنده عاجزست از پروريدن * خداوندى ببايد بنده‌پرور خداوندى نگهبان و نگهدار * خداوندى توانا و توانگر نه مصنوع و نه محدوث و نه محدث * نه مأمور و نه مجبور و نه مجبر نه اندر ذات او تأليف و تركيب * نه اندر نعت او اعراض و جوهر نه هرگز ملك او باشد معطل * نه هرگز حكم او باشد مزور ازو هر امتى را امر معروف * وزو هر ملتى را نهى منكر يكى از عدل او در چاه و زندان * يكى از فضل او بر تخت و منبر