تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
تا از بر من دور شد دل در برم رنجور شد * مشكم همه كافور شد شمشاد من شد نسترن از هجر او سرگشته‌ام تخم صبورى كشته‌ام * مانند مرغى گشته‌ام بريان شده بر بابزن اندر بيابان سها كرده عنان دل رها * در دل نهيب اژدها در سر خيال اهرمن گه با پلنگان در كمر گه با گوزنان در شمر * گه از رفيقان قمر گه از نديمان پرن پيوسته از چشم و دلم در آب و آتش منزلم * بر بيسرا كى محملم در كوه و صحرا گامزن هامون‌گذار و كوه‌وش دل بر تحمل كرده خوش * تا روز هر شب باركش هر روز تا شب خاركن چون باد و چون آتش روان در كوه و در وادى دوان * چون آتش و خاك گران در كوهسار و در عطن سياره در آهنگ او حيران ز بس نيرنگ او * در تاختن فرسنگ او از حد طائف تا ختن گردون پلاسش بافته اختر زمامش تافته * وز دست و پايش يافته روى زمين شكل مجن بر پشت او مرقد مرا وز گام او سؤدد مرا * من قاصد و مقصد مرا درگاه صدر انجمن
* * *
چه گويى اندرين چرخ مدور * كزو تابد همى مهر منور وزو هر شب درفشانند تا روز * هزاران جرم نورانى مدور چه گويى اندرين اجناس مردم * بتصويرى دگر هريك مصور