تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
سنجر بوده‌اند . مرتبه و مقام اين شاعر در خدمت ملكشاه مانند عنصرى در نزد محمود بود و كار او در خدمت اين سلطان بجايى رسيد كه هيچكس را از شاعران ، بجز رودكى و عنصرى ، در خدمت سلاطين اين مرتبه حاصل نشده بود . عوفى گويد « . . . سه كس از شعرا در سه دولت اقبالها ديدند و قبولها يافتند چنان كه كس را آن مرتبه ميسر نبود . يكى رودكى در عهد سامانيان و عنصرى در دولت محموديان و معزى در دولت ملكشاه » علاوه بر ملكشاه معزى پادشاهان و امراء ديگر سلجوقى و غيرسلجوقى را نيز مدح گفت مانند : بركيارق ( 485 - 498 ) و محمد بن ملكشاه ( 498 - 511 ) و ارسلان ارغو پسر الب ارسلان ( كه بعد از ملكشاه از 485 تا 490 بر خراسان حكومت داشت ) و سنجر ( كه معزى در خدمت او حرمت وافر داشت و شاه او را در بزم خود نزديك تخت مينشاند و پدر ميخواند :
تا قيامت فخر من باشد كه اندر بزم خويش * در بر تختم نشانى و پدر خوانى مرا
و بتير همين سلطانست كه سينهء معزى خسته شد ) . ديگر از سلاطين زمان كه معزى آنانرا مدح كرد بهرام شاه بن مسعود غزنوى است ( 511 - 552 ) و ديگر محمود بن محمد بن ملكشاه ( 511 - 525 ) و ديگر اتسز بن محمد خوارزمشاه ( 521 - 551 ) كه هنگام مسافرت معزى بخوارزم از يك فرسنگ بپرسش او آمده بود و شاعر خود درين‌باره گفته است :
تو گر درنگ نكردى و آمدى بشتاب * ز بهر پرسش من نيمشب بيك فرسنگ سزد كه بقعت خوارزم را نهم تفضيل * چه بر نواحى روم و چه بر نواحى زنگ
از اشعار اوست :
اى ساربان منزل مكن جز در ديار يار من * تا يك زمان زارى كنم بر ربع و اطلال و دمن ربع از دلم پرخون كنم خاك دمن گلگون كنم * اطلال را جيحون كنم از آب چشم خويشتن