معزى يكى از چند شاعر بزرگ ايرانست كه همواره آنانرا در صف مقدم شاعران پارسىگوى قرار داده و باستادى و عظمت مقام ستودهاند . عوفى او را « سلطان جهان بيان و لشكركش امراء كلام و شهسوار ميدان فصاحت » خوانده و گفته است « شعر او عذب مطبوع و سليس مصنوع است . در نوبت بيان او طفل بلاغت به حد بلوغ رسيد و دايهء قلم سياه پستان كه بر سر فطام فضل بود طفلان عهد را دگرباره سير شير كرد . »
شاعران معاصر يا بعد از معزى غالبا او را بلطيف طبعى و استادى ستودهاند چنان كه در شعر سنايى ديدهايم و درين بيت از سيد حسن غزنوى مىبينيم كه طبع معزى را ميزان بلاغت شمرده و گفته است :
در شعر همى زيادتى جويد * بر طبع معزى خراسانى
و در اين بيت از مجير كه خود را هنگام مفاخرت معزى ثانى شمرده است :
در عهد تو معزى ثانى منم از آنك * بر درگه تو دمدمهء كوس سنجرى است
ليكن دو تن از گويندگان بزرگ ديگر زبان طعن در وى گشودهاند و از آن دو يكى خاقانى است كه در دو بيت ذيل خود را بر او ترجيح نهاده و گفته است :
با شعر من حديث معزى فروگذار * كاين ره سوى كمال برد آن بسوى نقص