تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
دلم بر دومن از دادن پشيمان نيستم ليكن * اگر يزدان ز دل بردن نگرداند پشيمانش
* * *
شاخ مرصّع شد از جواهر الوان * شخ تل ياقوت شد ز لالهء نعمان ابر گهرهاى گل بسفت همانا * خردهء الماس گشت قطرهء باران حوض ز نيلوفر و چمن ز گل سرخ * كوه نشابور گشت و كان بدخشان بود گل ناشكفته بر صفت دل * باز چو بشكفت گشت بر صفت جان پرگهر شبچراغ شد كمر كوه * چون كمر مهد پيل خسرو ايران آهو از بس كه بر رياحين غلطد * سبزه و سنبل چرد هم از كتف و ران باغ چو ميدان آبگينه شد از خويد * برگ شكوفه ز باد تخت سليمان دامن خود بركشيد سرو چو بلقيس * كآب گمان كرد آبگينهء ميدان انجيل آغاز كرد بلبل بر گل * چون ز بنفشه بديد حالت رهبان شب همه‌شب كبك زعفران چرد از كوه * روز همه روز از آن بگردد خندان چون شبهى داشت مرغزار به دريا * لاله بر اطراف او برست چو مرجان گويى در پيش آفتاب نهادند * آينه در سايهاى برگ درختان باغ ز ابر آن جمال يافت كه مسند * از پسر كدخداى لشكر سلطان
* * *
جز گرد دلم گشت نداند غم تو * از بُلعجبى هم به تو ماند غم تو هرچند بر آتشم نشاند غم تو * غمناك شوم اگر نماند غم تو
* * *
ز اوّل تو بديدار زرتر بودى * ليكن بوفا عمر مزوّر بودى چون درنگريستم نه درخور بودى * تو نيز نيازموده بهتر بودى !