كه تاجت فروزنده چون هور باد * ز تيغت جهان جمله پرنور باد
گل باغ و بستان محمود شاه * جهانجوى بخشنده مسعود شاه
چو مختارى آن نامور داستان * بنام تو گفت اى شه راستان
گرم هديه بخشى درين بارگاه * بپيش بزرگان با عزّ و جاه
شوم شاد و افزون شود جاه تو * همان مدح گويم بدرگاه تو
وگر هديه ندهى ايا شهريار * نرنجم كه هستى خداوندگار
زبان من از هجو كوتاه باد * هميشه ثناگوى اين شاه باد
اين داستان منظوم على التحقيق از روى يك داستان منثور كه شهرت و رواجى داشت و داستانى نامور بود ، ساخته شد و مختارى چنان كه خود گفته است از آن هيچ باقى نگذاشت و همه را بنظم درآورد و گويا اين داستان از آخرين داستانهاى عهد پهلوانى رستم بوده است .
مراد از مسعود شاه كه مختارى او را گل باغ محمود شاه خوانده سلطان مسعود بن ابراهيم است كه از سال 492 تا 508 سلطنت كرد و بنابرين شهريارنامه كه به خواهش او از نثر بنظم نقل شد از سال 492 بشعر درآمده و پيش از سال 508 ختام يافته است .
شهريارنامه شامل سه قسمت است : قسمت اول مفصلترين قسمتهاى اين منظومه است و شروع مىشود به دو جنگ مشهور از فرامرز پسر رستم كه جنگ نخستين با ديوى سياه بنام « ريحان » صورت گرفت و ديگرى با سپاهسالار هند . اين سپهدار هند برادرزادهء فرامرز و موسومست بشهريار . در آغاز كار شهريار و فرامرز يكديگر را نمىشناختند ليكن آخر كار بر حال يكديگر وقوف حاصل كردند ، پس ازين آشنايى فرامرز بايران بازگشت و شهريار نزد فرانك ملكهء سرانديب و آنگاه بجنگ ارژنگ ديو رفت و او را باطاعت خويش درآورد چنان كه از همراهان وى گشت و درين اثنا ارجاسپ شاه توران كه لهراسپ را كشته بود ارهنگ ديو پسر پولادوند را بسيستان فرستاد . زال در غيبت رستم كه در اين هنگام بخاور زمين رفته بود ، زواره پسر خويش را بجنگ او فرستاد و خود به يارى وى رفت و ارهنگ را منهزم و مغلوب ساخت .