تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
آخر آن لالهء رخسار تو پژمرده شود * تكيه بر لالهء رخسار مكن گو نكنم اى دل ار هجر كشد لشكر اندوه مترس * علم صبر نگونسار مكن گو نكنم عاشقا جور و جفا ديدى هرگز پس ازين * ياد بدعهد جفاكار مكن گو نكنم گر نخواهى كه گل تازهء تو خار شود * ياد آن لعبت فرخار مكن گو نكنم غم آن نرگس مخمور مخور گو نخورم * هوس آن گلِ بربار مكن گو نكنم هيچكس نيست كه راز تو نگه خواهد داشت * با كس اين راز پديدار مكن گو نكنم ور تظلم كنى از عشق تو اى سوخته‌دل * پيش سلطان جهاندار مكن گو نكنم
* * *
اى گشته دل من بهواى تو گرفتار * دل بر تو زيان كرد چه سودست ز گفتار از غم دل جوشان مرا بار گران كرد * آن عنبر پرجوش بر آن اشهب پربار اى نرگس بيمار تو پرخواب چو نرگس * چشمم همه‌شب در غم بيمار تو بيدار تو سخت جفاكارى و من نيك وفاجو * من سخت كم‌آزارم و تو نيك دل‌آزار منماى مرا رنج و مكن بر تن من جور * كز جور تو و رنج تو تن گشت گرانبار باشد كه من از جور تو در پيش شهنشه * جامه بدرم روز مظالم بگه بار
* * *
اى مى لعل راحت جان باش * طبع آزاده را بفرمان باش روزگارم بخست مرهم شو * دردمندم ز چرخ درمان باش بيتو بيجان تنيست جام بلور * تن پاكيزه جام را جان باش دلم از قحطِ مِهر خشك شدست * بر دلم سودمند باران باش نامه‌يى مينويسم از شادى * بر سر آن نبشته عنوان باش بچهء آفتاب تابانى * نايب آفتاب تابان باش شمع اگر نيست تو چو روشن شمع * پيش مسعود سعد سلمان باش
* * *
اى ترك ماهروى ندانم كجا شدى * پيوستهء كه گشتى كز من جدا شدى